باد شکن پارت ۶

باد شکن پارت ۶
نیره: ساکورا_سان سئو_سان ممنون برای اینکه منو به خونه رسوندید
هاروکا: باشه حالا *سرخ شده*
سئو: خواهش*لبخند مصنوعی بزرگگگگگ*

نیره به داخل خانه اش میرود. هاروکا که تا اخرین لحظه به نیره خیره شده بود به سئو نگاه میکند. هیچ حرفی نمیزند و به راه رفتن خود ادامه میدهد.

سئو: ساکورا_کون میخوای همراهیت کنم؟ (لبخند)
هاروکا: نه ممنون

هاروکا با سرعت از کنار سئو میرود. سئو که هنوز نمیداند چرا ساکورا اینکار ها را میکند به فکر فرو میرود. بعد به سرش را به بالا می اورد. به سمتی حرکت میکند. هاروکا از شهر خارج می شود و به اطراف خود نگاه میکند. ماشین سیاهی کمی جلوتر از هاروکا پارک شده بود. هاروکا به سمتش میرود. در را باز میکند و مینشیند.

هاروکا: ...... سلام سوگو_سان
سوگو: سلام هارو ...... رئیس جوان الان حرکت میکنم. ☺
{هیکاری سوگوعه بدبخت رو تا مرز مرگ برد چون بهش خالی هاروکا گفت .......😔😂}

*۱۰ دقیقه بعد*

هاروکا از ماشین پیاده شد. به سمت عمارت رفت. عمارت دیوار های سفیدی و رنگ زرد درخشانی مانند چشم های هیکاری داشت. هاروکا بعد از کمی راه رفتن بالاخره به درب ورودی میرسد. دو مرد قد بلند با کت و شلوار سیاه در کنار درب های عمارت ایستاده بودند. هاروکا جلوی در ها وایمیستد سوگو هم به ان دو مرد خیره میشود البته نه با لبخند. ان دو مرد در ها را باز میکنند. صدای پچ پچ ارامی به گوش میرسید.

_وای سوگو_سان رو دیدی ......... ریدم تو خودم با اون لبخندش
_هیششش ......... میشنون

هاروکا از پله ها بالا میرود. در یکی از اتاق های طبقه ی دوم را باز میکند. روی صندلی مینشیند. مدادش را بر میدارد و شروع میکنن به نوشتن چیزی.

حالا چه مینویسد؟
چرا مینویسد؟
چرا به عمارت رفته است؟


خب دیگه فکر کنم تا اخر امروز یه پارت دیگه هم بدم....... تا پارت بعد👋
دیدگاه ها (۲)

میخوام یه سناریو دیگه بنویسمخب من گشاد یه گوهی خوردم و ایده ...

باد شکن پارت ۷شخصی در را کوبید و وارد شد. _سلام رئیس جوان من...

بادشکن پارت ۵بشین اخر حس اختلاف قدرت را میداد هاروکا نشست. ا...

شد شد نشد انیمه میبینم با چاییگشادیم میاد تا پارت بنویسم انگ...

فیک باد شکن پارت ۱خب خب داستان از همون جایی که عکس ها رو گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط