forced by your side
forced by your side
به اجبار کنار تو
part:13
پرش زمانی اتاق جنا
+جنا یه سوال؟
~بپرس
+البته دوتا سوال دارم
~مشکلی نیست
+تو چرا بعد از این اتفاق دوباره باهام مثل قبل رفتار میکنی من فکر میکردم باهام حرف نزنی
~میدونی چرا؟
چون اون اتفاق دست تو نبود و تو هیچ تقصیری نداشتی و تو فقط داشتی به من یاد میدادی تا راه برم و الان هم خیلی دوست دارم بازم بهم کمک کنی
و سوال دومت چیه؟
+سوال دومم اینه که چرا بهم کفتی زن داداش؟
~(خنده) خب چی بگم زن داداشمی دیگه یعنی قراره زن داداشم بشی 😂😂
+یه چیز بگم ارباب خیلی خوشگله ولی خیلی بد اخلاقه بعد از اینکه تو اسیب دیدی منو کلی زد (یکم اخم)
~😂😂اشکال نداره بهش عادت میکنی اون مافیا هست و عادی رفتارش این باشه
و اون حرف آخرت چی گفتی؟(تعجب)
+بعد از اینکه تو آسیب دیدی منو برد زیر زمین و کلی کتکم زد(زخمای بدنش به جنا نشون میده)
~غلظ کرده که این بلا رو سر دختر مردم آورده (عصبی)
جونگکوککكکککكک(صداش میزنه)
_هااااا بله(از طبقه پایین)
~بیا بالا تو اتاقم
چند ثانیه بعد...
_چیه؟
~مرتیکه تو غلظ کردی که دختر مردم زدی
چرا این کارو کردیییییی
چون من من افتادم و. آسیب دیدم ؟
چرا اونو زدی وقتی هیچ تقصیری نداشت اون داشت به من کمک میکرد تا راه برم و تو رو دیگه اذیت نکنم بعد تو اونو میزنی؟
از این به بعد من حرفی با تو ندارم من دیگه آبجی تو نیستم (داد و عصبی)
(همچنان جینا سرش پایین بود)
_(جونگکوک. هم دوست نداشت کسی تو کاراش دخالت کنه ولی چون آبجیش خیلی دوست داشت حرفی نزد) چرا پشتش میگیری اون فقط یک. برده هست و من اونو گرفتم که وقتی عصبیم خودمو رو اون خالی کنم
~تو گ.و.ه اضافه خوردی که اینکار کردی مگه اون اسباب بازی تو هست که وقتی عصبانی بشی خودتو رو اون خالی کنی
حالا هم گمشو. بیرون نمیخوام ریختت ببینم
جونگکوک رفت بیرون
+جنا لطقا بس کن دوست ندارم باعث خراب شدن رابطه خواهر برادریتون بشم
ارباب راست میگه من یک بردم و برای همین کارا هستم پس لطفا بس کن
~خفه شو من دوست دارم و دوست ندارم ازدست داداشم زجر بکشی حالا هم بیا باهم بازی کنیم(دوباره مثل دوتا بچه دوساله شدن)
چند ساعت بعد...
موقع ناهار سر میز ناهار
همه داشتن غذا میخوردن که یدفعه جنا گفت:
~داداش
_بله
~بله کوفت بگو جانم
داداش
_جانم
~من برات نامزد پیدا کردم
_میدونی که من حوصله این چیزا رو ندارم
حالا بگو کی هست؟
~میدونم ولی دیگه.داری پیر میشی باید زن بگیری
_من دارم پیر میشم؟ من تازه 26سالمه کجا پیرم؟
~لازم نیست تو.بگی چند سالته من برات زن پیدا کردم و باید ازدواج کنی آخه من یه زن داداش میخوام یک بردار زاده میخوام (آخرش حالت معصوم)
_چی بگم
راستی نگفتی کیه؟
~جینا
(غذا پرید تو گلو جونگکوک)
_چی داری میگی ک.ص.خ.ل شدی؟
من برم با جینا برده عمارتم ازدواج کنم؟
منطقی نیست؟
~ارهههه مشکلش چیه؟
چون یک برده هست؟هاآااااا
تنها راه برای دوستی دوباره من با تو فقط ازدواج با جینا و اگر نه تا آخر عمرم باهات حرف نمیزنم
جینا رو صدا میزنه تا بیاد ببرتش تو اتاقش
و هرچه جونگکوک صداش میزنه جواب نمیده
ادامه دارد...
این پارت کاملا دعوای جنا و جونگکوک بود 😅
💋❤️
به اجبار کنار تو
part:13
پرش زمانی اتاق جنا
+جنا یه سوال؟
~بپرس
+البته دوتا سوال دارم
~مشکلی نیست
+تو چرا بعد از این اتفاق دوباره باهام مثل قبل رفتار میکنی من فکر میکردم باهام حرف نزنی
~میدونی چرا؟
چون اون اتفاق دست تو نبود و تو هیچ تقصیری نداشتی و تو فقط داشتی به من یاد میدادی تا راه برم و الان هم خیلی دوست دارم بازم بهم کمک کنی
و سوال دومت چیه؟
+سوال دومم اینه که چرا بهم کفتی زن داداش؟
~(خنده) خب چی بگم زن داداشمی دیگه یعنی قراره زن داداشم بشی 😂😂
+یه چیز بگم ارباب خیلی خوشگله ولی خیلی بد اخلاقه بعد از اینکه تو اسیب دیدی منو کلی زد (یکم اخم)
~😂😂اشکال نداره بهش عادت میکنی اون مافیا هست و عادی رفتارش این باشه
و اون حرف آخرت چی گفتی؟(تعجب)
+بعد از اینکه تو آسیب دیدی منو برد زیر زمین و کلی کتکم زد(زخمای بدنش به جنا نشون میده)
~غلظ کرده که این بلا رو سر دختر مردم آورده (عصبی)
جونگکوککكکککكک(صداش میزنه)
_هااااا بله(از طبقه پایین)
~بیا بالا تو اتاقم
چند ثانیه بعد...
_چیه؟
~مرتیکه تو غلظ کردی که دختر مردم زدی
چرا این کارو کردیییییی
چون من من افتادم و. آسیب دیدم ؟
چرا اونو زدی وقتی هیچ تقصیری نداشت اون داشت به من کمک میکرد تا راه برم و تو رو دیگه اذیت نکنم بعد تو اونو میزنی؟
از این به بعد من حرفی با تو ندارم من دیگه آبجی تو نیستم (داد و عصبی)
(همچنان جینا سرش پایین بود)
_(جونگکوک. هم دوست نداشت کسی تو کاراش دخالت کنه ولی چون آبجیش خیلی دوست داشت حرفی نزد) چرا پشتش میگیری اون فقط یک. برده هست و من اونو گرفتم که وقتی عصبیم خودمو رو اون خالی کنم
~تو گ.و.ه اضافه خوردی که اینکار کردی مگه اون اسباب بازی تو هست که وقتی عصبانی بشی خودتو رو اون خالی کنی
حالا هم گمشو. بیرون نمیخوام ریختت ببینم
جونگکوک رفت بیرون
+جنا لطقا بس کن دوست ندارم باعث خراب شدن رابطه خواهر برادریتون بشم
ارباب راست میگه من یک بردم و برای همین کارا هستم پس لطفا بس کن
~خفه شو من دوست دارم و دوست ندارم ازدست داداشم زجر بکشی حالا هم بیا باهم بازی کنیم(دوباره مثل دوتا بچه دوساله شدن)
چند ساعت بعد...
موقع ناهار سر میز ناهار
همه داشتن غذا میخوردن که یدفعه جنا گفت:
~داداش
_بله
~بله کوفت بگو جانم
داداش
_جانم
~من برات نامزد پیدا کردم
_میدونی که من حوصله این چیزا رو ندارم
حالا بگو کی هست؟
~میدونم ولی دیگه.داری پیر میشی باید زن بگیری
_من دارم پیر میشم؟ من تازه 26سالمه کجا پیرم؟
~لازم نیست تو.بگی چند سالته من برات زن پیدا کردم و باید ازدواج کنی آخه من یه زن داداش میخوام یک بردار زاده میخوام (آخرش حالت معصوم)
_چی بگم
راستی نگفتی کیه؟
~جینا
(غذا پرید تو گلو جونگکوک)
_چی داری میگی ک.ص.خ.ل شدی؟
من برم با جینا برده عمارتم ازدواج کنم؟
منطقی نیست؟
~ارهههه مشکلش چیه؟
چون یک برده هست؟هاآااااا
تنها راه برای دوستی دوباره من با تو فقط ازدواج با جینا و اگر نه تا آخر عمرم باهات حرف نمیزنم
جینا رو صدا میزنه تا بیاد ببرتش تو اتاقش
و هرچه جونگکوک صداش میزنه جواب نمیده
ادامه دارد...
این پارت کاملا دعوای جنا و جونگکوک بود 😅
💋❤️
- ۱.۳k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط