درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی حسودی میکنه.......
The last part
_این چیه پوشیدی؟
+خودم میدونم توهم همینو میخواستی
_فکر میخونی؟
+امممم نه (رفتی نزدیکشو دستتو گذاشتی رو شونش و الکی تکوندی و یقه لباسشو درست کردی)
زیر باسنت رو گرفت و بلندت کرد و توهم برای اینکه نیوفتی دستاتو گذاشتی روی شونه هاش بردتت سمت تخت و روی تخت به حالت دراز کشیده درت اورد و روت خیمه زد و بوسه ی خیسی رو باهات شروع کرد و در همین حین با یه دستش سینه اتو به بازی گرفته بود اون یکی دستش رو برد سمت بند لباست و اونو باز کرد و با یه حرکت لباسو از تنت در اورد حالا فقط یه لباس زیر تنت بود بلاخره با صدا از لبات جدا شد و رفت سمت ترقوه هات و به اونا حمله کرد و ازشون گاز های زیر و درشتی میگرفت که حاصل این گاز ها لکه های بنفش و ارغوانی بود
کم کم داشت به طرف پایین میرفت لبه ی ش..رتت رو گرفت و اونو کشید پایین بعد از دل کندن از بدنت با بوسه تصمیم گرفت بره سراغ کار اصلی...
_آماده ای پرنسسم؟
+من زمانی که این لباسو پوشیدم از قبل خودمو برای الان آماده کرده بودم
_خوبه...
اول ناخن وسط و بعد اشاره اشو داخلت کرد که ناله ای از سر درد از دهنت در اومد
اما نمیخواستی جلوش رو بگیری چون میدونستی آخرش قراره با یه لذت تموم بشه
بعد از اینکه به اندازه کافی گشاد شدی(.......)رو داخلت کرد و شروع کرد به تلمبه زدن که ناله هات اوج خودشونو گرفتن اما اینبار از درد نبود این ناله ها از سر لذت بود بعد از نیم ساعت ازت کشید بیرون انگار ار.ضا شده بود اما تو هنوز ار.ضا نشده بودی پس هان رو روی تخت خوابوندی نشستی رو(.....) و بدنت رو به سمت بالا و پایین حرکت دادی که حالا شنونده ی ناله های مردونه هان بودی که توهم تقریبا بعد از یک ساعت ار.ضا شدی و بعد از بلند شدن از روی(.....) هان خودتو انداختی روش و اون تورو گرفت تو بغلش و توهم متقابلا بغلش کردی...
_خوبی؟
+اوهوم(با حالت خستگی)
_(لبخند) خسته نباشی
+......(خوابید)
_ا/ت!
_ا/ت خوابیدی؟
وقتی هان نگاهشو به ا/ت داد دید که خوابش برده اونو از روی خودش بلند کرد و کنار خودش خوابوند پتو رو کشید روش و بعد از بوسه ای سطحی روی پیشونیش اونو کشید تو بغلش و خوابید....
#دوپارتی
وقتی حسودی میکنه.......
The last part
_این چیه پوشیدی؟
+خودم میدونم توهم همینو میخواستی
_فکر میخونی؟
+امممم نه (رفتی نزدیکشو دستتو گذاشتی رو شونش و الکی تکوندی و یقه لباسشو درست کردی)
زیر باسنت رو گرفت و بلندت کرد و توهم برای اینکه نیوفتی دستاتو گذاشتی روی شونه هاش بردتت سمت تخت و روی تخت به حالت دراز کشیده درت اورد و روت خیمه زد و بوسه ی خیسی رو باهات شروع کرد و در همین حین با یه دستش سینه اتو به بازی گرفته بود اون یکی دستش رو برد سمت بند لباست و اونو باز کرد و با یه حرکت لباسو از تنت در اورد حالا فقط یه لباس زیر تنت بود بلاخره با صدا از لبات جدا شد و رفت سمت ترقوه هات و به اونا حمله کرد و ازشون گاز های زیر و درشتی میگرفت که حاصل این گاز ها لکه های بنفش و ارغوانی بود
کم کم داشت به طرف پایین میرفت لبه ی ش..رتت رو گرفت و اونو کشید پایین بعد از دل کندن از بدنت با بوسه تصمیم گرفت بره سراغ کار اصلی...
_آماده ای پرنسسم؟
+من زمانی که این لباسو پوشیدم از قبل خودمو برای الان آماده کرده بودم
_خوبه...
اول ناخن وسط و بعد اشاره اشو داخلت کرد که ناله ای از سر درد از دهنت در اومد
اما نمیخواستی جلوش رو بگیری چون میدونستی آخرش قراره با یه لذت تموم بشه
بعد از اینکه به اندازه کافی گشاد شدی(.......)رو داخلت کرد و شروع کرد به تلمبه زدن که ناله هات اوج خودشونو گرفتن اما اینبار از درد نبود این ناله ها از سر لذت بود بعد از نیم ساعت ازت کشید بیرون انگار ار.ضا شده بود اما تو هنوز ار.ضا نشده بودی پس هان رو روی تخت خوابوندی نشستی رو(.....) و بدنت رو به سمت بالا و پایین حرکت دادی که حالا شنونده ی ناله های مردونه هان بودی که توهم تقریبا بعد از یک ساعت ار.ضا شدی و بعد از بلند شدن از روی(.....) هان خودتو انداختی روش و اون تورو گرفت تو بغلش و توهم متقابلا بغلش کردی...
_خوبی؟
+اوهوم(با حالت خستگی)
_(لبخند) خسته نباشی
+......(خوابید)
_ا/ت!
_ا/ت خوابیدی؟
وقتی هان نگاهشو به ا/ت داد دید که خوابش برده اونو از روی خودش بلند کرد و کنار خودش خوابوند پتو رو کشید روش و بعد از بوسه ای سطحی روی پیشونیش اونو کشید تو بغلش و خوابید....
- ۱۲.۸k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط