بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را

مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را

این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
دیدگاه ها (۱)

اشکت در میاد بخونیش..واقعا به ١٠٠ تا داستان می ارزه....نخونی...

اشکت در میاد بخونیش..واقعا به ١٠٠ تا داستان می ارزه....نخونی...

برود هر که دلش خواست شکایت بکندشهر باید به من هئیتی عادت بکن...

-عشق یعنی تو دل شب آروم زمزمه کنی "الهی العفو"-عشق یعنی چشما...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :هر انسانی اگر مسلمان هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط