دَر یِکی اَز روزهآیِ چِهِل سآلِگیت

دَر یِکی اَز روزهآیِ چِهِل سآلِگیت
میآنِ گــیر و دآرِ زِنــدگی مَلـــآل آوَرت
عَکسِ دُختَری رآ پِیدآ میکُنی وَ
زِندِگــی بَرآی چَند لِحظه مُتــوقِف میشَـود و قَبض هــآی بَرق و‌آب بـی اَهمیَت . . .
و تــآزه میفَهــمی بیست سآلِ پــیش چِگونه او رآ
دَر هَیآهــویِ زِندِگـــی جآ گُذاشــتی . . .
دیدگاه ها (۱)

سیاسی اجتماعی

روانشناسی بالینی رابطهبعضی چیزها راباید سروقت خودش داشته باش...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

خانوم مدیرعاملبعضی آدم‌ها درست در زمانی وارد زندگی‌ات می‌شون...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

▪️یک قطعه از تربت را به امواج سیل افکندم و لحظاتی بعد سیل بن...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

شخصیت‌های داستان اتفاق ممنوعه ✦🖤 BTSRM | کیم نامجونرهبر گروه...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط