ماه کوچولو
ماه کوچولو🌑
پارت۴
(صبح بیدار شدن و راه افتادن.با اتوبوس رفتن ولی..هیچکس نمیدونست قراره چه بلایی سر دخترک بیاد)
کوک:اوفف..چقدر هوا گرمه
ا.ت:انگار آفتاب قصد پختنمون رو داره..
کوک:(وقتی رسیدیم بوسان ا.ت رفت دوش بگیره.منم رفتم تا چن تا خوراکی بخرم)
ا.ت:(توی حموم بودم که دیدم صدای در اومد)کوک؟تویی؟...کوک...چرا جواب نمیدی
(دیدم در باز شد و ی مردی که صورتش رو پوشونده بود اومد داخل)تو...تو گی هستی..چجوری اومدی...برو..بیرون کمککککک
مرده:ششش ساکت باش..صدات دربیاد خفت میکنم(مرده ا.ت رو داخل وان پر از آب انداخت و زیر آب خفش کرد و چاقو رو هم داخل شکمش فرو برد و وقتی دخترک بیهوش شد ولش کرد و رفت)
کوک:رسیدم هتل و رفتم اتاق ولی ا.ت هنوز هم توی حموم بود...ا.ت؟...ات؟(وقتی کوک در رو بازکرد وان رو دید که آبش خونی شده و دخترک زیر آبه)ا..ت...ا.تتتتت (باشتاب سمت دخترک رفت و اون رو از آب درآورد)ا.ت....ا.ت بیدارشو..ا.تتت..(کوک آروم اشک میریخت د دور ا.ت ی پتو انداخت و ا.ت رو به بیمارستان برد)
پارت۴
(صبح بیدار شدن و راه افتادن.با اتوبوس رفتن ولی..هیچکس نمیدونست قراره چه بلایی سر دخترک بیاد)
کوک:اوفف..چقدر هوا گرمه
ا.ت:انگار آفتاب قصد پختنمون رو داره..
کوک:(وقتی رسیدیم بوسان ا.ت رفت دوش بگیره.منم رفتم تا چن تا خوراکی بخرم)
ا.ت:(توی حموم بودم که دیدم صدای در اومد)کوک؟تویی؟...کوک...چرا جواب نمیدی
(دیدم در باز شد و ی مردی که صورتش رو پوشونده بود اومد داخل)تو...تو گی هستی..چجوری اومدی...برو..بیرون کمککککک
مرده:ششش ساکت باش..صدات دربیاد خفت میکنم(مرده ا.ت رو داخل وان پر از آب انداخت و زیر آب خفش کرد و چاقو رو هم داخل شکمش فرو برد و وقتی دخترک بیهوش شد ولش کرد و رفت)
کوک:رسیدم هتل و رفتم اتاق ولی ا.ت هنوز هم توی حموم بود...ا.ت؟...ات؟(وقتی کوک در رو بازکرد وان رو دید که آبش خونی شده و دخترک زیر آبه)ا..ت...ا.تتتتت (باشتاب سمت دخترک رفت و اون رو از آب درآورد)ا.ت....ا.ت بیدارشو..ا.تتت..(کوک آروم اشک میریخت د دور ا.ت ی پتو انداخت و ا.ت رو به بیمارستان برد)
- ۳۱۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط