پارت سوم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت سوم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

«نههههههه! اون فقط… فقط خوشمزه‌ست!»
جونگ‌کوک با صورت قرمز خودش رو روی تهیونگ پرت کرد تا بسته رو بگیره، اما تهیونگ سریع دستش رو بالا برد.
«قدت نمی‌رسه خرگوش.»
کل راهرو ترکید از خنده.
جونگ‌کوک با عصبانیت پرید بالا. «به من نگو خرگوش!»
تهیونگ خم شد سمتش و آروم گفت: «ولی شبیهشی.»
جونگ‌کوک برای چند ثانیه خشکش زد.
قلبش بدجوری کوبید.
جیمین که صحنه رو دید، زیر لب زمزمه کرد: «تمومه… این الان ذوب شد.»
«خفه شو!» جونگ‌کوک با صورت قرمز کوبید توی بازوی جیمین.
یونگی بی‌حوصله بسته رو انداخت سمت جونگ‌کوک. «بگیر و گمشو.»
جونگ‌کوک سریع گرفتش و پشت جیمین قایم شد.
اما قبل رفتن، تهیونگ آروم گفت: «هی خرگوش.»
جونگ‌کوک برگشت.
تهیونگ لبخند کجی زد. «رنگ صورتی بهت میاد.»
و دوباره رفت.
جونگ‌کوک چند ثانیه مات موند. بعد خیلی آروم روی زمین نشست. «من… الان زنده‌ام؟»
جیمین خیره نگاهش کرد. «تو عاشق شدی بدبخت.»
«نه نشدم!»
«پس چرا مثل گوجه شدی؟»
جونگ‌کوک خواست جواب بده که ناگهان دستی یقه‌ی جیمین رو کشید.
یونگی.
جیمین شوکه برگشت. «چیه دیگه؟!»
یونگی خیلی نزدیک ایستاده بود. اون‌قدر نزدیک که جیمین می‌تونست بوی قهوه و عطر تلخش رو حس کنه.
«فردا ساعت هشت صبح جلوی دانشگاه.»
«چی؟ چرا؟»
«چون لباسمو خراب کردی.» یونگی بی‌تفاوت ادامه داد: «و قراره تا وقتی دلم خنک نشده، برام کار کنی.»
چشم‌های جیمین گرد شد. «کار؟!»
تهیونگ خندید. «تبریک میگم. برده شدی.»
«من هیچ کاری برای این روانی نمی‌کنم!»
یونگی آروم خم شد سمت گوش جیمین. «پس دوست داری کل دانشگاه فیلم قهوه ریختنتو ببینه؟»
و گوشی موبایلش رو بالا آورد.
توی صفحه، دقیقاً لحظه‌ای که جیمین قهوه رو روی یونگی خالی کرده بود پخش می‌شد.
جیمین شوکه دهانش باز موند. «تو… فیلم گرفتی؟!»
«نه.» یونگی پوزخند زد. «ولی آدم دارم.»
جونگ‌کوک زیر لب گفت: «این مافیاست رسماً…»
یونگی بی‌تفاوت برگشت سمت خروجی. «فردا دیر نکنی پارک جیمین.»
و رفت.
جیمین چند ثانیه بی‌حرکت موند… بعد ناگهان جیغ زد: «مــــــن ازش متنفرمممم!»
اما چیزی ته دلش عجیب بود.
چون با وجود ترس و عصبانیت…
هنوز گرمای نزدیک بودن یونگی روی قلبش مونده بود…
ادامه دارد…

[نویسنده: ۱۵ لایک(بیشتر هم که شد چه‌ بهتر) ، ۸ بازنشر ]
دیدگاه ها (۱۴)

پارت چهارم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه )«مــــــن ازش متنفرمممم!...

پارت پنجم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«این پیشبند چرا خرگوش داره...

پارت دوم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه) «از امروز به بعد، تو سرگر...

پارت اول (عاشقانه‌ای‌ با‌ بوی‌ قهوه)هوای سرد پاییزی محوطه‌ی ...

پارت هشتم(عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«راحتی اونجا؟»صورت جیمین در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط