ادامه صحرای عشق
*** ادامه: صحرایِ عشق ***
ای فلک , بنگر که چرکِ کینه ها .
انتقام از فاتحِ خیبر گرفت .
از مدینه , نینوا تا دشتِ طوس .
خونبها , از عترتی اَطهر گرفت .
دیده ای که آن خدنگِ جانگداز .
از حسین ام , شیرخوار اصغرگرفت .
* بر فرازِ بامِ عشق و آرزو *
* مرغکی زیبا , نشست و پَر گرفت *
* داشت در منقارِ خود , برگِ گلی *
در میانِ لاله ها , بستر گرفت *
در کنارِ علقمه , دیدی عدو .
دست و سر , از یارِ سیمین بر گرفت.
در میانِ قتلگه , بودی گواه .
رأسِ مولایِ من از پیکر گرفت .
در اسارت سویِ شام پُر بلا .
از نوامیسِ بشر , معجر گرفت .
ای عظیم این جسم و جانت, بی گمان .
آتشی زین چرخِ بد منظر گرفت .
آفرین بر همّت مرغِ همای .
کاشیان بر خامه ای مظطر گرفت .
بهرِ غفرانِ تو در روزِ جزا .
وعده ها از ساقیِ کوثر گرفت .
++++++++++++++++
شاعر = عبدالعظیم عربی از بندرامام
( سربندر) و بندرماهشهر.
( التماس دعا )
ای فلک , بنگر که چرکِ کینه ها .
انتقام از فاتحِ خیبر گرفت .
از مدینه , نینوا تا دشتِ طوس .
خونبها , از عترتی اَطهر گرفت .
دیده ای که آن خدنگِ جانگداز .
از حسین ام , شیرخوار اصغرگرفت .
* بر فرازِ بامِ عشق و آرزو *
* مرغکی زیبا , نشست و پَر گرفت *
* داشت در منقارِ خود , برگِ گلی *
در میانِ لاله ها , بستر گرفت *
در کنارِ علقمه , دیدی عدو .
دست و سر , از یارِ سیمین بر گرفت.
در میانِ قتلگه , بودی گواه .
رأسِ مولایِ من از پیکر گرفت .
در اسارت سویِ شام پُر بلا .
از نوامیسِ بشر , معجر گرفت .
ای عظیم این جسم و جانت, بی گمان .
آتشی زین چرخِ بد منظر گرفت .
آفرین بر همّت مرغِ همای .
کاشیان بر خامه ای مظطر گرفت .
بهرِ غفرانِ تو در روزِ جزا .
وعده ها از ساقیِ کوثر گرفت .
++++++++++++++++
شاعر = عبدالعظیم عربی از بندرامام
( سربندر) و بندرماهشهر.
( التماس دعا )
- ۳.۰k
- ۲۹ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط