پشت نقابی باشکوه
(پشت نقابی باشکوه)
(Behind a Glorious Mask)
PART: 5
*: هِی پسر تو چی میخوای؟ اصلا چند سالته؟ E
(با پوزخند و زیرلبی): اَه تف به گورت. K
*: به زبونی حرف بزن که بفهمم چی میگی. E
: میگم تف به گورت، به چه رو و جراتی حتی بهش نگاه کردی ها؟ ها چیه میخوای باهاش بخوا..؟ E
*: باید از تو اجازه بگیرم؟! تو دیگه کی هستی ها. E
: همون کسی که تشیع جنازتونو برگزار میکنه. E
بعد دست سونهی و کشید که ببرتش ولی اون بلافاصله یه چاقو رو پرت کرد
اما
یونهو فقط یکم سرشو کج کرد که از کنار گوشش رد شد و خورد به چارچوب در
: نه مثل اینکه اینجا کتک کاری لازمه. K
...
دست سونهی رو کشید و رفتن بیرون
(سونهی:
دستم رو خیلی محکم کشید و منم چاره ای نداشتم که دنبال این احمق راه بیوفتم
به محض اینکه رفتیم بیرون ماشینش دقیقا همونجا بود
همین ناگهانی یه چیزی جلوی دهن و بینیم رو گرفت که بوی بدی هم داشت
سعی کردم مقاومت کنم ولی دیگه بعدش هیچی نفهمیدم.)
.
.
.
.
سونهی رو برده بود داخل یه اتاق واحد بالا
چون هنوز بیهوش بود
بقیه هم که بعدش اومده بودن پایین منتظرش بودن
یونهو بیرون از اتاق نشسته بود و یکم انگار تو فکر بود
یه لیوان شراب، گوشیش، یه سند و قرارداد به همراه خودکار هم جلوش بود.
کنجکاو بود که اونا کی بودن و همچنین منتظر بود که شاید همین موقع ها
سونهی هم به هوش بیاد
(Behind a Glorious Mask)
PART: 5
*: هِی پسر تو چی میخوای؟ اصلا چند سالته؟ E
(با پوزخند و زیرلبی): اَه تف به گورت. K
*: به زبونی حرف بزن که بفهمم چی میگی. E
: میگم تف به گورت، به چه رو و جراتی حتی بهش نگاه کردی ها؟ ها چیه میخوای باهاش بخوا..؟ E
*: باید از تو اجازه بگیرم؟! تو دیگه کی هستی ها. E
: همون کسی که تشیع جنازتونو برگزار میکنه. E
بعد دست سونهی و کشید که ببرتش ولی اون بلافاصله یه چاقو رو پرت کرد
اما
یونهو فقط یکم سرشو کج کرد که از کنار گوشش رد شد و خورد به چارچوب در
: نه مثل اینکه اینجا کتک کاری لازمه. K
...
دست سونهی رو کشید و رفتن بیرون
(سونهی:
دستم رو خیلی محکم کشید و منم چاره ای نداشتم که دنبال این احمق راه بیوفتم
به محض اینکه رفتیم بیرون ماشینش دقیقا همونجا بود
همین ناگهانی یه چیزی جلوی دهن و بینیم رو گرفت که بوی بدی هم داشت
سعی کردم مقاومت کنم ولی دیگه بعدش هیچی نفهمیدم.)
.
.
.
.
سونهی رو برده بود داخل یه اتاق واحد بالا
چون هنوز بیهوش بود
بقیه هم که بعدش اومده بودن پایین منتظرش بودن
یونهو بیرون از اتاق نشسته بود و یکم انگار تو فکر بود
یه لیوان شراب، گوشیش، یه سند و قرارداد به همراه خودکار هم جلوش بود.
کنجکاو بود که اونا کی بودن و همچنین منتظر بود که شاید همین موقع ها
سونهی هم به هوش بیاد
- ۲.۹k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط