(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩
part ⁴⁸

بعضی از افراد کمپ ب خاطر گشنگی شدید شروع به ادمخواری کردن و اونایی که نمیتونستن خودشونو مخفی کنن کشته میشدن
اخر سر یه گلوله تو سر اونایی که ادمخواری کرده بودن خالی کردن و تفنگی با یه تیر رو به دست دادن و حیوونای خونگیمون رو که بزرگ شده بودن جلومون گذاشتن و گفتن
اونا تنهای غذای مان باید بهشون شلیک کنیم و گوشت اونارو بخوریم برای سیر کردن شکممون من.. نزدیک به سه هفته گرسنگی کشیده بودم من.. مجبور شدم من
با شنیدن لحن سوزناک و خیسی کمی روی گردنم متوجه شدم داره گریه میکنه ولی فقط دستمو به پشت سرش بردم و نوازش موهاشو شروع کردم که انگار باعث ارومتر شدنش شد
جیمین : من اون خرگوش بیچاره رو کشتم و گوشتشو پختم و خوردم
اون حیوونا برای هممون تنها دوستمون توی تمام این وضع بود
و ما مجبور شدیم بکشیم
آخرین مرحله این بود که باید از زندان فرارمیکردی و هرکس که موفق به فرار میشد میتونست بره و بالاخره زندگی کنه و هرکس که میموند زندانی ابدی میشد و میکشتنش پس ماهم سعی کردیم فرار کنیم ولی من چاقو خوردم و ناامید و منتظر مرگ بودم که همون مردی که تویدریاچه بهش کمک کرده بودم سمتم اومد و با کمک اون ما فرار کردیم و یه سال بعدش گیر آموزشای تحولی بودم
سعی کردم رایحمو آزاد کنم تا بیشتر از این اذیت نشه و میتونستم حس کنم که اون فقط محکمتر بغلم گرفت و سرشو بیشتر توی گردنم فرو برد و رایحمو نفس کشید
-متاسفم که مجبور شدی اینارو از سر بگذرونی
جیمین : گاهی اوقات ما تو شرایطی قرار میگیریم که بابتش فکر میکنیم دیگه هیچ راه نجاتی نداریم و اینجا آخر کاره ؛ اما دقیقا وقتی توی اون شرایط قرار میگیری میفهمی قدرتت از چیزی که فکر میکردی خیلی خیلی بیشتر بوده و بابتش فقط باید خودتو باور کنی
هنوز حرف جیمین تموم نشده بود که گوشیش زنگ خورد و نگاهم روی گوشیش کشیده شد (FOX) روباه روباه دیگه کیه؟
بدون توجه به نگاهای من یه دستشو دور کمرم محکم کرد و گوشیشو جواب داد
جیمین : ادلرم
+.........
جیمین : شرح پرونده؟ منتظرم
و بعدشم تلفنش رو قطع کرد که بلافاصله صدای زنگ.خونه بلند شد
جیمین بوسه ی کوتاهی روی لبام نشوند و منو خیلی راحت بلند کرد و روی میزش نشوند و دستاشو دوطرفم گذاشت و کمی به سمتم خم شد
جیمین : عزیزم همینجا بمون و تا وقتی خودم صدات نکردم از اتاقم بیرون نيا فهمیدی؟ تحت هیچ شرایطی بیرون نمیای
-باشه
سری تکون داد و بعد برداشتن ماسک مشکی و عجیبی و گذاشتنش روی صورتش از اتاق بیرون رفت و در اتاقو پشت سرش بست چندثانیه بعدش صدای در خونه رو شنیدم که باز و بسته شد
جیمین : امیلی میتونی بیای بیرون
دیدگاه ها (۰)

๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴⁹از روی میز پایین...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁵⁰با این حرکتش ا...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴⁷ایینه لعنتی رس...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴⁶نفس عمیقی کشید...

my little mochi:part7یونگی ویو:منتظر حرف دیگه ای نموندم و رف...

‌──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹²از ماشین پیاده شد،نگاهی به من انداخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط