《🍻 ❤️ 😈ملکه مافیا😈 ❤️ 🍻》

《🍻 ❤️ 😈ملکه مافیا😈 ❤️ 🍻》

#part1

باچشم های به خون نشسته میغره:زنهههههه من سازمان روکنفیکون کرد،منی که همه عالم برام خم وراست میشن شدم بازیچه دستت که به هدفت برسی میشتی خانم.

خونسرد میگم:ابیر توفقط شدی وسیله برای اینکه شاهرخ‌خانی که منو  ترد کرده بود رو زمین بزنم.

به سمتم حمله میکنه وبا یه دست گردنم رومیگیره،نفسم کامل قطع شدوداشتم بیهوش میشدم،که صدای ابیر رو از کنار گوشم شنیدم:ملکه ی ابیر،خودت درای جهنم رو باز کردی...

(یک سال قبل)

کت وشلوار مشکی رنگم که خیلی شیک بود رو پوشیدم واز اتاق میزنم بیرون.

که کونال با دیدنم شروع کرد به سوت زدن و آتول مثل همیشه یکی زد پس سرش وروبه من گفت

آتول:جیگر شدی بلا
امشب قراره آتیش به پاکنی

کونال:امیدوارم خودمون داخل این آتیش بازی نسوزیم

می رم به سمتشون و لبخندی میزنم و میگم :ماکه خیلی وقته سوختیم خوش ندارم تنها بسوزیم

از کنارشون رد میشم که پشت سرم اوناهم حرکت میکنن

به سمت ماشینم که وسط حیاط بزرگ عمارت پارک بود میرم

که جاگنو با دیدنم به سمتم میاد و میگه:
خانم جایی میرین

━─━─━ • ⚔️🍷 • ━─━─━
دیدگاه ها (۰)

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part2میشتی:اوهومبه ماشین که م...

《🍻  ❤️  😈ملکه مافیا😈   ❤️   🍻》#part3تو فکر این مراسم بودم و ...

《خلاصه رمان ملکه ی مافیا⚔️❤️♠️》داستان درمورد دختری به نام می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط