اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم

اگر چشمت شب یلداست،من درگیر پاییزم
که هر شب پشت یک شیشه، برایت اشک می ریزم
زمستانم، مرا یلدا نشین چشم هایت کن
که از باران فراوانم، که از مهتاب لبریزم
غزل می خوانم امشب، بیت در بیتش تویی انگار
تویی آن شاه بیتی که به پایش شعر می ریزم
بیا امشب کنارم،عشق دم کردم،به زن بر دف
وَ مولانا بشو تن تن بخوان، من شمس تبریزم
شرابی از لبت می جوشد و مستم کن از عطرت
بکش آغوش ،روحم را که شبگردی غم انگیزم
بیاور گیسوانت را رها کن روی دوش باد
که از گل های نیلوفر درین دنیا بپرهیزم
دلم مانند طفلی راه گم کرده پریشان است
کمک کن تا ازین پس کوچه ها آرام برخیزم
"همه کارم زِ خود کامی به بد نامی کشید آخر"
که یلدایی دگر آمد، برایت اشک می ریزم
دیدگاه ها (۱۱)

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار آیینه شدم ، محوشدی، ت...

امشـــــب دیگـــــر هـم مـــــــــــن هـم ت...

ترک ما کردی ولی باهرکه هستی یار باشمثل من هرگز نکن با او کمی...

زیر ِ باران مستم از رقصیدنت امشب عزیز ! از کش و قوس ِ بلورین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط