[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے³¹

وقتی از آسانسور اومدن بیرون، هواکشی‌های خنکِ لابی، بوی تلخ باروت و اسلحه رو از تن آلیس شست. آلیس هنوز حس می‌کرد گرمای دست جونکوک دور کمر باریکش باقی مونده، ولی با تمام وجود تلاش می‌کرد اون حس عجیب رو زیر چهره‌ی بی‌تفاوت و حرصی‌اش قایم کنه.

جونکوک جلوتر با قدم‌های سنگین و محکم راه می‌رفت و کت مشکی‌اش رو روی شانه انداخته بود. راننده سریع درِ مشکیِ رولزرویس رو باز کرد.

آلیس دست‌هاش رو کرد توی جیبِ دامن کوتاه چین‌دارش، ایستاد و با پوزخند گفت:
«من با موتور خودم می‌ام آقای رئیس. نیازی به تعقیب و مراقبت کاروانِ مافیایی‌ت ندارم!»

جونکوک دم درِ ماشین ایستاد. سرش رو آروم چرخوند سمت آلیس. نگاه مشکی و خطرناکش روی چشم‌های خاکستری و پرجرات آلیس قفل شد. با همون صدای بم و خشکش، خیلی آرام گفت:
«موتورت رو بادیگاردها می‌ارن عمارت. سوار شو بچه... حال و حوصله‌ی کل‌کل ندارم.»

آلیس خواست دهن باز کنه و یک جواب دندان‌شکن بده، اما تهیونگ از پشت سرش پرید وسط و با خنده گفت:
«آلیس خانم... تو رو خدا سوار شو! جونکوک وقتی این‌طوری حرف می‌زنه یعنی اگه سوار نشی، خودش بغلت می‌کنه پرتت می‌کنه تو ماشین!»

آلیس چشم‌غره‌ای به تهیونگ رفت، حرصی پاش رو کوبید روی زمین و رفت سمت ماشین. موقع سوار شدن، جوری در رو محکم کوبید که صدای تقِ بلندش توی پارکینگ پیچید.

جونکوک هم از درِ دیگه سوار شد و کنارش نشست. فضای داخل ماشین فوق‌العاده تاریک، لوکس و پر از سکوت بود.

فاصله آلیس و جونکوک روی صندلی چرمی فقط چند سانتی‌متر بود. بوی عطر تلخ و خنک جونکوک کل ماشین رو گرفته بود.

آلیس زل زده بود به پنجره و بیرون رو نگاه می‌کرد، ولی توی شیشه می‌دید که جونکوک چطوری آروم تکیه داده، دست‌هاش رو روی ران پاش گذاشته و زیرچشمی داره نگاهش می‌کنه.

آلیس چرخید سمتش، ابرویی بالا انداخت و با لحن شیطون و حرص‌درآرش گفت:
«چيه آقای رئیس؟ نکنه داری به این فکر می‌کنی که چطوری توی جلسه روت رو کم کردم؟»

جونکوک حتی پلک هم نزد. قد بلندش رو یکم خم کرد سمت آلیس. فاصله‌شون اون‌قدر کم شد که آلیس دوباره داغیِ نفس‌هاش رو روی پوست صورتش حس کرد.

جونکوک زل زد توی چشمان خاکستریِ آلیس، دست تتو شده‌اش رو آورد بالا و خیلی آروم با انگشت شستش زد روی چونه‌ی ظریف آلیس:
«دارم به این فکر می‌کنم که این زبونِ درازت رو چطوری توی عمارت کوتاه کنم... بچه.»

آلیس برای یک ثانیه‌ای ضربان قلبش بالا رفت، اما سریع چونه‌اش رو از زیر دستِ سرد جونکوک کشید بیرون، پوزخند زد و زیر گوش جونکوک زمزمه کرد:
«ارزو بر جوانان عیب نیست، آقای رئیس!»

ادامه دارد...

#شرط_ها _ ۳۰ لایک _ ۳۰ کامنت _ ۱۰ بازنشر

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۴۵)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³²شب که...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³³نگاه‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁰صدای ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁹کلمه‌...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁸فاصله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط