زندگی آهسته تر من خسته ام

زندگی آهسته تر من خسته ام
کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد٬ صبر کن
تا کسی مرهم گذارد٬صبر کن

صبر کن در سایه بنشینم کمی
شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود
روح من همبازی شبها نبود

صبر کن من راه را گم کرده ام
در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم
صبر کن تا کفش خود را پا کنم.
دیدگاه ها (۳)

شبها که بی تو پلک غزل بسته می شوداز لحظه های بی تو دلم خسته ...

ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ ،کجا ﺑﺎﯾﺪ...

تصمیمم را گرفته ام ….از امشب….تمام احساسی که به ” تو ” دارم ...

ساغرم بشکسته ساقی،خم بده تا سر کشممست و لایعقل شوم،دل از دل ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۵«درِ سیاه»تق...تق...تق...صدای ضربه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط