آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور

آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور

عشق در سینه ی من هست و در آغوشم نیست
دیدگاه ها (۲)

چه جادوی عجیبی دارد چشمانتوقتی آرامم آتشم می زنندو وقتی آتشی...

آدمیست دیگر...یک روز حوصله هیچ چیز را ندارددوست دارد بردارد ...

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفندسعی کردم که بفهمانم و فهم...

گفته بودند: بترسی به سرت می آید...! لطفا از من تو کمی ترس به...

در آغوشم تو را دیدم به خواب و از همان لحظهبرایم زندگی جز حسر...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

ياران عزيز آن طرف بيشترند..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط