🍒🌱تو را در ورای خاطرات بر باد رفته ، پنهان کرده ام.همرنگ

🍒🌱تو را در ورای خاطرات بر باد رفته ، پنهان کرده ام.همرنگ روزهایی بودی که بهار با باران نم نم و پر طراوتش بر تن سرما زده ام بوسه میزد.تو را ندارم در این روزها اما همه ی وجودم با ثانیه های به جا مانده از زندگی، در میان باغ دستانت، سبز میشود. مرا به میهمانی نگاهت ببر،بگذار در مهربانی چشمانت محو شوم،بگذار خستگی این سالها کوچ کند. دردانه ی مهربانت را صدا بزن تا همچون پرنده ای بی پناه به سمت تو برگردد. 🍒🌱
#شیما_نظرآبادی
دیدگاه ها (۰)

یاد تو  ابری کوچک است که چشم‌های مرا بارانی می‌کندو نسیمی اس...

دلتنگم... دلتنگم...دلتنگ روزهای باهم بودنمان...دلتنگ تو...د...

متنی از خودم...همیشه شروع کردن سخت بوده و هست،ازکجا و کی نوش...

کوچیک که بودم عاشق برف بودم،از اول مهر منتظر میموندم تا برف ...

خیلی زیباست...زیباترین شعر هستی... مادرم...تو را می ستایم......

بنام او که همیشه حاضر استچقدر سخته از تو نوشتن انگار حرف تو ...

محمد شیرین زاده شاعر مشهدی

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

**اسم رمانایی که تاحالا گذاشتمبگردید تو پیجم همه رو پیداشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط