شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟

خسته ام از درد ، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا؟

غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟

رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟

ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا؟

نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لب های عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا؟

هیچ ** من را پرستاری به جز روی تو نیست
از تب این عشق، بیمارم نمی آیی چرا؟
دیدگاه ها (۲)

ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﮑﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﻡﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻓﻌﻼ ﺍﺧﺘﯿ...

دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا داردمیان سینه اش هر کس که ...

ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باشاز دوست بگو، واله و شید...

آن شعر که از قهر نگاه تو قضا شدبا قافیه ی چشم سیاه توادا شدد...

همدیگر را سیر ببينيد که دیدار دوباره در این شهر یک تصادف است...

#سناریو#درخواستی#چندپارتی(پارت اخر) وقتی توی اتاق خوابمونیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط