کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۴۰
لوید اومد و الکی گفت که یکی از بیماراش بهش حمله کرد و واسه ی همین مرخصی گرفته
انیا : خوب بسر دوم این سگ من بانده
دامیان : خو من الان جیکار کنم .
انیا : عوضی
لوید : انیااااا ت نباید با دامیان بحث کنید اهم اهم دامیان با پدرت اخر هفته ها چیکار میکنی ؟
دامیان با لحن نا امیدانه ای گفت : ه..هیجی
لوید : یعنی باهاشون وقت نمیگذرند
دامیان: میشه بس کنید آقای فورجر من ...من هیج رابطه ی خوبی با مامان و بابام ندارم من و هدف نگیرید
لوید : منظورت جیه ؟.
دامیان : ولش کن
صدای در زدن اومد
لوید : یعنی کیه
انیا : نمیدونم میرم در و باز کنم
که یکدفعه که انیا در و باز کرد بکی و دید
بکی خیلی تند تند حرف میزد و گفت : سلام انیا جونم ببخشید دیر اومدم ببخشید که اصلا بهت خبر ندادم من امروز اومدم ببینم تو با دامیان جیکار میکنی تنها نمونی وایسا ببینم اون آقای فورجر همون لوید جونمه وای این عالیه حب شما دوتا برین بازی کنید من و آقای فورجر مییشینیم رو مبل
انیا : یواش تر بکی اصلا خب متوجه نمیشم جی میگی اصلا برای جی اومدی؟
دامسان :، آهای کله پشمکی اینجا جیکار میکنییی
بکی : اومدم ببینم شما ها باهم جیکار میکنییین
دامیان : جی؟!
بکی اومد و داخل و سلام الیک کرد و نشست کنار انیا و دامین هم از عمد یکم اون ور تره لوید نشست .
لوید : خب شما بجه ها جرا نمیرین بازی کنید
انیا : راست میگه بجه ها بیاین بریم
بکی : باشه
بکی و انیا داشتن میرفتن و انیا هم پشت سرشون
لوید : دامیان تو باش کارت دارم
دامیان آروم گفت :من ربطی به معمورین شما ندارم
لوید :من منظورت و راجب رابطه ی خانوادت نفهمیدم
انیا :، آهای بیاین دیگه
دامیان : آهای صورتی کتابی جیزی داری ؟
انیا : آره
انیا یک کتاب و به دامیان داد
انیا : این کتاب مانگا انیمه ی مرد جاسوسه
بکی : ببینم رمان عاشقونه ندارییییی؟
دامیان : مانگا دیگه جه زهر ماریه؟ کتاب متاب علمی نداری ؟
انیا :، رمان عاشقونه و علمی چی چی هست ؟
لوید که فهمیده بود دامیان جوابشو نداد تصمیم گرفت بره و به مقر جایوسان اطلاع بده که به همین راحتی جیزی دستگیرش نمیشه
انیا : بابایی کجا میری؟
لوید :امم من که جایی نمیرم فقط میخواستم روی این یکی مبل بشینم ...
پارت ۴۰
لوید اومد و الکی گفت که یکی از بیماراش بهش حمله کرد و واسه ی همین مرخصی گرفته
انیا : خوب بسر دوم این سگ من بانده
دامیان : خو من الان جیکار کنم .
انیا : عوضی
لوید : انیااااا ت نباید با دامیان بحث کنید اهم اهم دامیان با پدرت اخر هفته ها چیکار میکنی ؟
دامیان با لحن نا امیدانه ای گفت : ه..هیجی
لوید : یعنی باهاشون وقت نمیگذرند
دامیان: میشه بس کنید آقای فورجر من ...من هیج رابطه ی خوبی با مامان و بابام ندارم من و هدف نگیرید
لوید : منظورت جیه ؟.
دامیان : ولش کن
صدای در زدن اومد
لوید : یعنی کیه
انیا : نمیدونم میرم در و باز کنم
که یکدفعه که انیا در و باز کرد بکی و دید
بکی خیلی تند تند حرف میزد و گفت : سلام انیا جونم ببخشید دیر اومدم ببخشید که اصلا بهت خبر ندادم من امروز اومدم ببینم تو با دامیان جیکار میکنی تنها نمونی وایسا ببینم اون آقای فورجر همون لوید جونمه وای این عالیه حب شما دوتا برین بازی کنید من و آقای فورجر مییشینیم رو مبل
انیا : یواش تر بکی اصلا خب متوجه نمیشم جی میگی اصلا برای جی اومدی؟
دامسان :، آهای کله پشمکی اینجا جیکار میکنییی
بکی : اومدم ببینم شما ها باهم جیکار میکنییین
دامیان : جی؟!
بکی اومد و داخل و سلام الیک کرد و نشست کنار انیا و دامین هم از عمد یکم اون ور تره لوید نشست .
لوید : خب شما بجه ها جرا نمیرین بازی کنید
انیا : راست میگه بجه ها بیاین بریم
بکی : باشه
بکی و انیا داشتن میرفتن و انیا هم پشت سرشون
لوید : دامیان تو باش کارت دارم
دامیان آروم گفت :من ربطی به معمورین شما ندارم
لوید :من منظورت و راجب رابطه ی خانوادت نفهمیدم
انیا :، آهای بیاین دیگه
دامیان : آهای صورتی کتابی جیزی داری ؟
انیا : آره
انیا یک کتاب و به دامیان داد
انیا : این کتاب مانگا انیمه ی مرد جاسوسه
بکی : ببینم رمان عاشقونه ندارییییی؟
دامیان : مانگا دیگه جه زهر ماریه؟ کتاب متاب علمی نداری ؟
انیا :، رمان عاشقونه و علمی چی چی هست ؟
لوید که فهمیده بود دامیان جوابشو نداد تصمیم گرفت بره و به مقر جایوسان اطلاع بده که به همین راحتی جیزی دستگیرش نمیشه
انیا : بابایی کجا میری؟
لوید :امم من که جایی نمیرم فقط میخواستم روی این یکی مبل بشینم ...
- ۲۴.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط