کجایی …

کجایی …
چشم هایم بهانه ات را گرفته اند …
دیدگاه ها (۱)

نمی خواستماین عشق را فاش کنمناگاه به خود آمدم،دیدم همه کلمات...

وقتی با تو هستم عاشقی کم استدیوانه ات می‌شومآنقدر دیوانه و م...

شعر ردیف و قافیه نمی خواهدبوی آغوش تو هر دیوانه ای را شاعر م...

گرمم کنبه قدر یک آغوشهوای نبودنت عجیب سرد است !

دست هایت دست هایم را نمی‌گیرد ولیچشم هایت چشم هایم را هوایی ...

من اشک چشم هایم خشک شد با این ویدئو

بعد از رفتنت برای شنیدن صدایت در سکوت فرو رفتم برای دیدن چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط