پارت
پارت 3
( از پیشم نرو )
از زبان نویسنده:
چویا و دازای خیلی باهم خوب شده بودن و
تقریباً هردو ۲۱ سالشون شده بود ولی هنوز
وضعیتشون خوب نبود
چویا : هی دازای میای امروز بریم شهر بازی
دازای : اره بریم ولی خیلی گشنمه (قار قورر)
چویا : اره منم ها این صدای شکم تو بود ؟
دازای : اره 😁
چویا : 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دازای 😑😑 کوفت ولی 🤣🤣
چویا: خاب دیگه بریم
از زبان دازای:
رسیدیم به شهر بازی من خیلی گشنم بود و یکم پول داشتم برا خودم و چویا یه خوراکی
گرفتم و داشتیم راه میرفتیم رسیدیم به همون جا که اولین بار همو دیدیم
از زبان چویا:
داشتیم راه میرفتیم که دازای گفت بیا بریم یه چی بخوریم برام یه خوراکیه خوش مزه گرفت و راه رفتیم تا به جایی که اولین بار همو دیدیم بریم چندین سال بود که به اون محله نرفته بودیم
گذر زمان
چویا : خواب رسیدیم هاااا
دازای : وای خدا
از زبان دازای:
رسیدیم و با چیزی که دیدم از تعجب خشکم زد اونجا از خرابه هم خرابه تر شده بود و سوخته بود انگار این سوختگی تازه بود
دازای : چویا باورم نمیشه
تخ......تخ......تخ ( صدای پا )
از زبان چویا:
خواب محله دور افتاده و بی احمیت بود از داخل دود یه نفر معلوم بود و کلی جنازه اونجا بود صدای پای یه نفر اومد کم کم داشت از پشت دود ها معلوم میشد
دازای : هی تو ... تو کی هستی
اون کس : هه سلام من کی هستم شما میتونید منو رئیس صدا کنید
ادامه دارد)
خاب خاب اینم پارت بعد امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه لایک۶ تا بشه پارت بعد رو میزارم 💞✨✨✨✨✨
( از پیشم نرو )
از زبان نویسنده:
چویا و دازای خیلی باهم خوب شده بودن و
تقریباً هردو ۲۱ سالشون شده بود ولی هنوز
وضعیتشون خوب نبود
چویا : هی دازای میای امروز بریم شهر بازی
دازای : اره بریم ولی خیلی گشنمه (قار قورر)
چویا : اره منم ها این صدای شکم تو بود ؟
دازای : اره 😁
چویا : 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دازای 😑😑 کوفت ولی 🤣🤣
چویا: خاب دیگه بریم
از زبان دازای:
رسیدیم به شهر بازی من خیلی گشنم بود و یکم پول داشتم برا خودم و چویا یه خوراکی
گرفتم و داشتیم راه میرفتیم رسیدیم به همون جا که اولین بار همو دیدیم
از زبان چویا:
داشتیم راه میرفتیم که دازای گفت بیا بریم یه چی بخوریم برام یه خوراکیه خوش مزه گرفت و راه رفتیم تا به جایی که اولین بار همو دیدیم بریم چندین سال بود که به اون محله نرفته بودیم
گذر زمان
چویا : خواب رسیدیم هاااا
دازای : وای خدا
از زبان دازای:
رسیدیم و با چیزی که دیدم از تعجب خشکم زد اونجا از خرابه هم خرابه تر شده بود و سوخته بود انگار این سوختگی تازه بود
دازای : چویا باورم نمیشه
تخ......تخ......تخ ( صدای پا )
از زبان چویا:
خواب محله دور افتاده و بی احمیت بود از داخل دود یه نفر معلوم بود و کلی جنازه اونجا بود صدای پای یه نفر اومد کم کم داشت از پشت دود ها معلوم میشد
دازای : هی تو ... تو کی هستی
اون کس : هه سلام من کی هستم شما میتونید منو رئیس صدا کنید
ادامه دارد)
خاب خاب اینم پارت بعد امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه لایک۶ تا بشه پارت بعد رو میزارم 💞✨✨✨✨✨
- ۳.۸k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط