.عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنم بعد عاشق کردن

.عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنم بعد عاشق کردنش خود را فدایی میکنم گفته اند او عاشق شعر است و شاعر پیشگی با همین ترفند از او دلربایی میکنم من که "شاعر " نیستم اما به عشق او چنین در میان دوستان " شاعر نمایی" میکنم!! قلب او سنگیست من میکوبمش با شعر ناب کعبه ای میسازم از آن و خدایی میکنم او طلسمم کرده با آن چشمهای مشکی اش شعر میخوانم نگاهش را گدایی میکنم من به اعجاز "غزل" بر قلب انسان واقفم آخرش هم با " غزل" او را هوایی میکنم
دیدگاه ها (۱)

به خدا بگویید زمستانش سرد نیست، جمع کند تکرار فصل هایش را......

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !روح نفرین شده ای در قفس تن د...

آرزوی قشنگی استداشتن رد پای تو کنار ردپای منبر دشت سپید پوشی...

برایِ من این ساعت‌ها جورِ خاصی‌ می گذرند نمی‌دانی هیچکس نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط