آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد
آه اگر مهر رخ حضرت جانان نرسد
بر شب شبزدگان صبح درخشان نرسد
آه اگر دم نزند صبح و فروغ رخ دوست
به جهان تابش آن طلعت تابان نرسد
عاشق لحظه دیدارم و یارب مپسند
که به چشمان من آن پرتو رخشان نرسد
آه اگر او نرسد تا که نجاتم بدهد
و به این دور زمان منجی انسان نرسد
آه اگر از دم او آب حیاتم ندهند
تکیه گاه دل این بی سر و سامان نرسد
آه اگر بر دل زارم نرسد گاه وصال
لحظه دیدن آن یوسف کنعان نرسد
چه کنم گر نرسم من به مراد دل خویش
آه اگر آخر این دوره هجران نرسد
بر شب شبزدگان صبح درخشان نرسد
آه اگر دم نزند صبح و فروغ رخ دوست
به جهان تابش آن طلعت تابان نرسد
عاشق لحظه دیدارم و یارب مپسند
که به چشمان من آن پرتو رخشان نرسد
آه اگر او نرسد تا که نجاتم بدهد
و به این دور زمان منجی انسان نرسد
آه اگر از دم او آب حیاتم ندهند
تکیه گاه دل این بی سر و سامان نرسد
آه اگر بر دل زارم نرسد گاه وصال
لحظه دیدن آن یوسف کنعان نرسد
چه کنم گر نرسم من به مراد دل خویش
آه اگر آخر این دوره هجران نرسد
- ۲.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط