باغ گل ها

باغ گل ها

- "باغبون باشی" که چشمش به "خپل " و اسباب و اثاثیه ش افتاد، مخ ش سوت کشید و به گربه گفت: اینا چیه؟!...
گربه گفت: اسم بنده "خپله"... اینام اسباب منزلمه... آخه من اسباب کشی کردم اومدم اینجا... متوجهین؟!... باغبون باشی گفت: نه... متوجه نیستم !...
خپل قیافه معصومی به خودش گرفت و گفت: راستش میدونین قربان! من جای دیگه ای ندارم... آخه من یه گربه ی دستِ دومم !...
دیدگاه ها (۱۱)

من مادر هستم سعید(حبیب رضایی):یه کلید طلایی تو زندگی وجود دا...

- ساعت چنده؟- ده و ده دقیقه- اوه ، من ساعت ده قرار داشتم- می...

A Short Film About Loveچرا آدما گریه میکنن ؟تو نمیدونی ؟ تو ...

The perks of being a wallflowerچرا آدمهای دوست داشتنی همیشه ...

وقتی بهت اعتراف میکنه (عضو هشتم)نویسنده : جیونجونگکوک و می ه...

گس لایتر/پارت ۲۲۵

ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسب...

بیگانه قسمت ۱۵پارت اخر

🔥 اعلامِ جنگِ دکترینِ حَد با مافیا و غارتگرانِ سفرهٔ مردم• ─...

🔥 اعلامِ جنگِ دکترینِ حَد با مافیا و غارتگرانِ سفرهٔ مردم• ─...

«دکترینِ حَد | مانیفستِ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیای رانت...

«دکترینِ حَد | مانیفستِ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیای رانت...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط