سوکوناحتما این دختر قدرت هردوتامون داره این چیز عجیب تر

سوکونا:حتما این دختر قدرت هردوتامون داره این چیز عجیب تر از پرداز کردن اینه هم برای دختر هم ما

*گوجو و سوکونا هردو میخواست اتفاق پردازش کنن همه چی خیلی عجیب و غیرمنطقی بود*

سوکونا:اسمش چی گذاشتی و میدونه درباره اینا

گوجو:...نه...هیچی نمیدونه...اسمش ساجو~

*سوکونا آه خسته کشید نمیدونست چیکار کنه
____________'_'
*من داشتم بستنی میخوردم و به فکر بودم چرا پدرم اینقدر جدی بود که من برم چرا همیشه حس میکنم همه چیز مخفی میکنن ازم*

ساجو:پدرم هیچ وقت قبول نمیکنه که من بزرگ شدم من باید بدون اجازه پدرم برم با یک نفرین بجنگم من باید اینکار بکنم تا نشان بدم که من قویم من بزرگ شدم برای همه چیز

*من لبخند زدم و پول بستنی دادم و رفتم به اتاق پدرم لباس هاش پوشیدم و ماموریت یوجی ایتادوری که قرار بود پدرم این ماموریت بهش بده گرفتم رفتم اونجا*
...
*من رفتم جای متروکه بود بدجور داغون بود و بوی بدی میداد*

ساجو:لعنتی بوی خیلی بده میده این وحشی ها بوی بدی میدن حتما کثیف هستن لعنت لباس پدرم خیلی بزرگه ها پدرم ماشلا سینه از منم بزرگ تره

*من رفتم به هتل متروکه پر پیوستگی بود اینگار درحال پاشیدن بود رو سرم خراب بشه و ناگهان چیزی لجن مثل ژله بود بزرگ به سمتم پرتاپ شد من مشتم بهش زدم ولی اینجوری که مثل ژله و اسلایم بود ولی وقتی مشت زدم صدای خورد شدن استخوانم شنیدم من پرتاپ شدم روی دیوار*

*بیهوش شدم خون ریزی داشتم در همون لحظه که اسلایم داشت من میخورد نمیدونم کیه ولی به اسلام زد با یک ضربه اسلام تیکه تیکه شد مُرد وقتی کم نگاه بالا کردم دیدم که همون مرد هست که بهش خوردم اون من بغل کرد*

سوکونا:دخترم نباید اینکار میکردی اگر میمردی

ساجو:مردتی*که حروم*زاده هو*ل ولم کن
دیدگاه ها (۱)

یه چیزی بگید که خجالت بکشم میدونم هیچ کامنت ندارم حس میکنم ه...

مساوی شده 🌚

همین امروز داشتم گریه میکردم مخفیانه تو اتاقم ولی خانوادم فه...

ولی کرد😅 و نیاز به کاندوم نداره دیک اندازه خرتوم فیله

پارت دهما٫ت : آ..ر..ه ( با ترس ) میشه ازم دورش کنی گوجو : با...

#تک#برده#ارباب#The#master’s#only#slave

رمان نابودی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط