یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
p²
در کاخ رو زدم که یکی از خدمتکارا درو باز کرد
خدمتکار:سلام آقای جئون(تعظیم)
+اعلیحضرت هست
خدمتکار:بله بله بفرمایید
رفتم داخل و رفتم داخل اتاق اعلیحضرت
تق تق تق!
پهلوی:بیا تو
+سلام آقا(تعظیم)
پهلوی:به به آقای جئون یادی از ما کردی
+ببخشید مزاحم شدم
پهلوی:رسمی نباش جونگکوک تو هم مثل پسرمی بیا تو
رفتم تو و نشستم روی صندلی توی اتاق
پهلوی:میدونم برای چی اومدی؟
+برای چی؟
پهلوی:یه زیر خواب دیگه درسته؟
+اهوم
پهلوی:جونگکوک...بنظرم عاشق شو...تو نمیتونی تا ابد زیرخواب داشته باشی
+دربارش فکر میکنم بعدا
پهلوی:از من گفتن بود
تق تق تق!
پهلوی:کیه؟
نور:منم بابا
پهلوی:بیا تو
نور:سلام آقای جئون(لبخند)
+(لبخند)سلام
نور:براتون قهوه آوردم
پهلوی:مرسی عزیزم بزار همونجا
قهوه رو گذاشت و رفت
پهلوی:خب؟
+خب چی؟
پهلوی:تو که تا الان هزار تا زیرخواب داشتی دیگه چرا ازم اجازه میگیری
+ته رو نمیشناسی(پوکر)
پهلوی:(خنده)راست میگیا
قهوه رو خوردیم و گپ زدیم
"ویو فردا"
خدمتکار:ارباب آقای کیم تشریف آوردن
+بگو بیاد(سرد)
خدمتکار:چشم
×سلام
+سلام،آمارش رو جور کردی
×آره
+بیا بشین
نشست روی تخت
×خب اسمش ا.تس...
+ووی
×چیه؟
+چه اسم قش...هیچی بگو
×خب داشتم میگفتم یه مادر داره که مشکل قلبی داره برای همین تو کاواره میرقصه تا پول عملش رو جور کنه...بعدش ۲۱ سالشه
+خب همینا خوبه...میتونم بهش بگم زیرخوابم واسه یه شب باشه منم پول عمل مادرش رو میدم
×خوبه
+امشب بیا باهم بریم کاباره تا بهش بگم
×مطمئنم قبول نمیکنه
+شرط...
×اههه تو هم گیر دادی شرط رو
+خب حالا برو دیگه
×خیلی مهمون نوازی خوبی بود
+خب بمون به من چه
"ویو شب"
p²
در کاخ رو زدم که یکی از خدمتکارا درو باز کرد
خدمتکار:سلام آقای جئون(تعظیم)
+اعلیحضرت هست
خدمتکار:بله بله بفرمایید
رفتم داخل و رفتم داخل اتاق اعلیحضرت
تق تق تق!
پهلوی:بیا تو
+سلام آقا(تعظیم)
پهلوی:به به آقای جئون یادی از ما کردی
+ببخشید مزاحم شدم
پهلوی:رسمی نباش جونگکوک تو هم مثل پسرمی بیا تو
رفتم تو و نشستم روی صندلی توی اتاق
پهلوی:میدونم برای چی اومدی؟
+برای چی؟
پهلوی:یه زیر خواب دیگه درسته؟
+اهوم
پهلوی:جونگکوک...بنظرم عاشق شو...تو نمیتونی تا ابد زیرخواب داشته باشی
+دربارش فکر میکنم بعدا
پهلوی:از من گفتن بود
تق تق تق!
پهلوی:کیه؟
نور:منم بابا
پهلوی:بیا تو
نور:سلام آقای جئون(لبخند)
+(لبخند)سلام
نور:براتون قهوه آوردم
پهلوی:مرسی عزیزم بزار همونجا
قهوه رو گذاشت و رفت
پهلوی:خب؟
+خب چی؟
پهلوی:تو که تا الان هزار تا زیرخواب داشتی دیگه چرا ازم اجازه میگیری
+ته رو نمیشناسی(پوکر)
پهلوی:(خنده)راست میگیا
قهوه رو خوردیم و گپ زدیم
"ویو فردا"
خدمتکار:ارباب آقای کیم تشریف آوردن
+بگو بیاد(سرد)
خدمتکار:چشم
×سلام
+سلام،آمارش رو جور کردی
×آره
+بیا بشین
نشست روی تخت
×خب اسمش ا.تس...
+ووی
×چیه؟
+چه اسم قش...هیچی بگو
×خب داشتم میگفتم یه مادر داره که مشکل قلبی داره برای همین تو کاواره میرقصه تا پول عملش رو جور کنه...بعدش ۲۱ سالشه
+خب همینا خوبه...میتونم بهش بگم زیرخوابم واسه یه شب باشه منم پول عمل مادرش رو میدم
×خوبه
+امشب بیا باهم بریم کاباره تا بهش بگم
×مطمئنم قبول نمیکنه
+شرط...
×اههه تو هم گیر دادی شرط رو
+خب حالا برو دیگه
×خیلی مهمون نوازی خوبی بود
+خب بمون به من چه
"ویو شب"
- ۷.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط