رمان حامیم

رمان حامیم
پارت ۱۰

علیرضا: دستت درد نکنه خاله لیلا خیلی خوشمزه بود

لیلا: نوش جونتون عزیزای دلم

حامیم: مامان من ۲۶ سالمه ب من نگفتی عزیز دلم

لیلا: خدا دروغگو رو لعنت کنه

حامیم: باشه حالا ولی خب بازم...😂

لیلا: نگاش کنا😂

همه:😂😂

لیلا: باران چطوری اینو تحمل میکنی

حامیم: ماماااان😂

لیله: چیه خب راست میگم دیگ

علیرضا: خاله لیلا این حامیم کلا همینطوریه عادیه برامون😂😂

فرید: بچه ها پاشید بریم دیر وقته

حامیم: جان داداش نمیزارم برید

علیرضا: داداش دیر وقته بریم دیگ

حامیم: بشین بچع😂

لیلا: دخترا شما بیاید با من تو اتاق من بخابید پسرا هم تو اتاق حامیم میخابن

حامیم: مامان بابا نمیاد؟

لیلا: خونع عموت اینا میمونه شب انگاری صب کار دارن اونجا

حامیم: باشه

صبح‌روز بعد:

لیلا: بچه ها پاشید صبونه آماده کردم

حامیم: مامان بزار‌بخابیم

لیلا: پاشو پاشو ببینم

حامیم: من از قصد جوابتو نمیدم

لیلا: شروع شد😂😂

علیرضا: خاله جان ما دیگ بریم

لیلا: شما دسشویی بودی خبر نداریا بیاید صبونه بخورید بیاید پسرم

علیرضا: خاله حسابی شرمنده میکنیدا

حامیم: باران کو

لیلا: سر میزن دخترا

حامیم: من رفتم پیش باران خدافظ

لیلا: نگا کن زن‌زلیل شده😂😂

علیرضا: بچه ها منم‌رفتم

فرید: فقط من موندم😂😂

لیلا: بیا بریم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

حامیم اون بالا چیکار میکنی؟🥺

منو ط شاید دنیامون یکی بود:@haamim.h.m27 شاید عاشقم بودیم ام...

علیرضای حامیم...هوووم✨️

چالش هشتم: کی میشه من با:@helia.a.n

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط