سبزی پلو_ جغرافیا _ مرز _ اذر

این روز ها کمتر مینویسی
و بیشتر فکر
گفتی
قدم بعدی نسخ است
از نستعلیق خسته ام
از آبی وبلاگم از لجبازی های شازده
ترجیح بر چنل نویسی
در گوشه ای تلگرام
یا شاید قسمتی از ایتا بود
و من داشتم فکر میکردم که شازده سیبیل درآورده؟
بله را بستم
به جغرافیا فکر میکردم که مرز دارد
خوابیدم
۱۳ ساعت خواب
این یعنی ۱۳ ساعت من بازتکرار ان صحنه را دیدم
تحمل ۱۳ بار هرزگی را
ترکیبی از یک شرم و خشم و شعف
چقدر از شین بیزارم
که من
یک ۳۱۳ سبز پوشیده بودم
و وقت قاعدگی آن هفت روز تخمی وار بود و لباسم لکه دار
یک شوهر نامسلمان با دو بچه همسفر راهم بود
هی زیر زیرکی نگاهم میکرد و میخندید
قاح و قاح و قاح
هنوز هم نگاه سبز رنگش را یاد دارم
انگاری که
تنم علفی باشد که به دهن چشمانش شیرین آمده
نزدیکم که شد
با تمام قوا تف کردم
و فنون رزمی را فراموش
قاح قاح خندید مادرخراب
و ای کاش تف ها صدا داشتند
شاید همسر آن مادر خراب می امد آنجا
تا هم جنسش را ببیند
که گیر هوس های مردان افتاده
اولین چیزی که به ذهنش می امد چه بود؟ احتمالا میرفت زیر گاز را خاموش میکرد که ته نگیرد غذایش و تخمش بودم
چرا که می‌دانسته همسرش این کاره است
یادم می اید
یک البسه سفید پوشیده بود
و من برای ۱۳ بار از لباس های سفید مردانه بیزارم.
از خواب پریدم
و ناهار را بر بدن
سبزیِ سبزی پلو
مرا یا چشمان سبزی می انداخت که مرز های انسانیت را جا به جا کرد
و دلیل واضح برای شروع یک روز تخمی
داشتم فکر می‌کردم
که سکوتی از روی شرم تجاوز باشد
چقدر قاتل است
و فانِ ماجرا
یعنی در سن ۱۶_۱۷ سالگی مقتول باشی
و سبزی پلو تو را وادار به فکر هایی کند که تن میسوزاند و تورا میبرد به یک اذر سرد
که او می‌کشد و تو به ناچار مقتولی
و خانه خلوت است
و یک نر با خلق و خوی حیوانیت
که نمیداند یک کار یعنی کشتن کودکی
به فاک بردن دنیای نایس یک دختر ۱۶ ساله
زهر مار کردن خانه ابنباتی و شکلاتی یک دختر جوان
و من برای ۱۳ بار زهر مارم شد سبزی پلو خوردن
ولی چسبید
مثلا فکر ۱۳ ساعت خواب و گور بابای دنیا چرا که
من زنده ام
با تمام خنده هایی که در ان اذر ماسیدند
و دوماه سکوت
و یک فلوکستین معذرت
از نظر مادرم کسشر ترین انسانم
شاید اگر بداند
در ان اذر تخمی چه شد
بیشتر دوستم داشته باشد
یا شاید
پدر ازادی بیشتری برایم فراهم کند تا فلوکستین خوردن و شاداب شدن را تجربه کنم
برای هیچ کس نگفتم جز دیوس ترین آدم
اولین چیزی که نوشت "این رسما تجاوز
و آرزوی مرگ کرد
و من داشتم فکر میکردم که چقدر باشعورم که به مرگ هیچ کس راضی نیستم
حالا من اینجام
۶ ساعت مانده به امتحان جغرافی
همچنان از مرز ها بیزار
با ۱۳ ساعت خواب و فرجه امتحانی که خوابیدمش
دیدگاه ها (۱)

برای آدم های بلاگفا:

فاقد عنوان و کپشن

#part_5#پایان_خوش_داستان_من که بابام رو دیدم شروع کرد داد زد...

بدهی یه من قسمت اول بعد از اون ماجرا رفت به یه شهر کوچیک یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط