وسعت سوز مرا زمزمه ی ســـــــــاز کم است

وسعت سوز مرا زمزمه ی ســـــــــاز کم است

زخمه ی ســاز مرا فرصـــت آواز کــــــــم است

کهکشانی ست به هر گوشه ی چشمت ..اما

در هـوای نظـرت قدرت پــــــــــــــرواز کم است

با ردیفی که دوچشمـــــــان غــــریبـــــت دارند

شعــــر موزون تو را قافیــــه پـــــرداز کم است

شهـــــر در غربــــت بی همنفسی مــی میرد

دستهــــــایی که کند پنجره ای باز...کـم است

با بهــــاری که تـــــــــــــو با آمــــــــدنت آوردی

گر کنم جان به فدای قدمـــــت ..بــاز کم است
دیدگاه ها (۲)

عقده ی اشک از دل من باز امشب ساز در دست تو سوز دل من می گوی...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

#السلام_علیک_یا_علی_ابن_موسی_الرضا..گاهی که با نیاز دلم ناز ...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

فاطمه ساکی

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط