¹³فردا صبح که بیدارشدم‌ رفتم پاین که جونگ کوک رو ندیدم

¹³فردا صبح که بیدارشدم‌ رفتم پاین که جونگ کوک رو ندیدم
یعنی‌ کجا رفته این بادمجون

رفتم دیدم داره با تلفن کنار‌ استخر حرف میزنه

رفتم حولش‌ دادم‌ پاین که داد زد :
انیا میکشمت

با خنده از اونجا دور شدم رفتم تو اتاقمو‌ درو قلف کردم

هوا خیلی سرد بود یکم دلم برا بادمجون سوخت

که صداش آمد

بیا بیرون انیا

لبخند زدمو گفتم اگه نیام چی؟

که جواب نداد

هوووف فک کنم رفت

که چرخیدم دیدم جونگکوک تو اتاقه

با صدایه لرزون گفتم:

چ....چطوری ...امدی...د..داخل..؟

که نگاهم به پنجره خورد

غلط کردم

هم میخواست بیاد سمتم که افتاد

نگران رفتم سمتش و گفتم: خوبی؟

که آروم گفت:
اره برو کنار

دستمو گذاشتم رو پیشونیش‌ :

داری از تب‌میسوزی

که گفت:
ولم کن من‌ خوبم

عصبی بهش نگاه کردمو گفتم:
عصبیم نکن

بد بلندش کردمو‌ بردم به سمت اتاقش
پارچه رو خیس کردم عرق هایه صورتش رو پاک میکردم به جزئیات صورتش‌ نگاه کردم بی نقص بود

بعد از چند ساعت تبش پاین امد خسته شده بودم به ساعت نگاه کردم

ساعت ۹ بود (شب)

باید حواسم باشه که تبش نره بالا
دیدگاه ها (۲)

¹⁴سعی کردم بيدار بمونم‌ولی سیاهی ویو جونگکوک___صبح وقتی پا ش...

¹²انقدر نزدیک شده بود که اگه حرف میزدیم لبامو به هم برخورد م...

😂😂

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:۱۰_حرف دهنتو بفهم دختریه ...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy in love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟼 سوهو به سمت اتاق انیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط