من زنی را میشناسم که

من زنی را میشناسم که
هم ظریف بود، هم محکم،
هم تکیه گاه بود،
هم تکیه دادن به شانه های مردانه را دوست داشت.
زنی که سنگفرش های یک خیابان معمولی
با خیابان های پاریس برایش فرقی نمیکرد
و حال دلش با تابش آفتاب و تماشای گیاه
و پرنده ها و کتاب ها و موسیقی خوب میشد
#زندگی
#عشق
#عاشقانه
#عاشقانه_خاص
#متن
#خاطره
#داست_داشتنی
#آفربنش
#ویسگون
دیدگاه ها (۸)

پارسال همین موقع‌ها که آسمان فیروزه‌ای بود و برگ‌ها زرد شدند...

آنان که حدیث صبر او را گفتنداز عشق و محبتش سخن‌ها گفتندبا آم...

روزی که مردم بفهمند!!در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دا...

إلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط