دختر کوچولو p
دختر کوچولو p9
صبح
بیدار شدم دیدم بغل جوجه اردک زشتم ...
سریع خواستم از جام بلند شم که جیمین دستمو گرفتو کشید بغلش و سرمو ناز کرد و گف یه ذره دیگ بمون خواستم فحشش بدم ولی بغلش ارامش خاصی داشت و منو یاد بغلای بابا م تو بچگی مینداخت
تو این فکر بودم ک متوجه بوسه ای روی لبم شدم که به شدت سطحی بود
ازم جدا شد و گف صبح بخیر دروغ گو
با گفتن یه خفه شو از جام بلند شدمو نشستم رو تخت جیمین از جاش بلند شدو رفت سمت پنجره ای که به سمت باغ عمارت بود
تقریبا لخت بود و فقط یه شلوارک تنش بود با دیدن عضلاتش لبخندی رو صورتم اومد و تا برگشت سمتم نگاهمو ازش دزدیدم
اومد سمتم و جلوم خم شد و گف
_تا کی میخوای مقاومت کنی و باهام نخوابی؟!
بعد گفتن این جمله لبخندی زد و گف
_باشه جواب نده...فک کنم تنبیه میخوای؟
+خفه شو عوضی
_فک کنم باید بهت حرف زدن یاد بدم
بد حرفش رفت طبقه پایین
بعد چند دیقه از پایین صدام کرد
_دروغ گو نمیخوای بیای صبحونه؟!
+عمت دروغ گوعه(داد)
رفتم دستشویی و کارامو کردن و رفتم پایین...
ادامه دارد...
دوستون دارم بایییییی💖💖💖
صبح
بیدار شدم دیدم بغل جوجه اردک زشتم ...
سریع خواستم از جام بلند شم که جیمین دستمو گرفتو کشید بغلش و سرمو ناز کرد و گف یه ذره دیگ بمون خواستم فحشش بدم ولی بغلش ارامش خاصی داشت و منو یاد بغلای بابا م تو بچگی مینداخت
تو این فکر بودم ک متوجه بوسه ای روی لبم شدم که به شدت سطحی بود
ازم جدا شد و گف صبح بخیر دروغ گو
با گفتن یه خفه شو از جام بلند شدمو نشستم رو تخت جیمین از جاش بلند شدو رفت سمت پنجره ای که به سمت باغ عمارت بود
تقریبا لخت بود و فقط یه شلوارک تنش بود با دیدن عضلاتش لبخندی رو صورتم اومد و تا برگشت سمتم نگاهمو ازش دزدیدم
اومد سمتم و جلوم خم شد و گف
_تا کی میخوای مقاومت کنی و باهام نخوابی؟!
بعد گفتن این جمله لبخندی زد و گف
_باشه جواب نده...فک کنم تنبیه میخوای؟
+خفه شو عوضی
_فک کنم باید بهت حرف زدن یاد بدم
بد حرفش رفت طبقه پایین
بعد چند دیقه از پایین صدام کرد
_دروغ گو نمیخوای بیای صبحونه؟!
+عمت دروغ گوعه(داد)
رفتم دستشویی و کارامو کردن و رفتم پایین...
ادامه دارد...
دوستون دارم بایییییی💖💖💖
- ۳.۸k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط