فیک تهیونگ پادشاه قلبم

فیک تهیونگ پادشاه قلبم
( پارت۷)
از بان تهیونگ
رفتیم توی مشین نشستیم من هنوز۱ روزه اومدم توی یه قرن دیگه ولی بهش عادت کردم توی ماشین نشسته بودیم رفتیم یجای باحال
از زبان ات رفتیم استخر به تهیونگ لبخند زدم گفت بیا بریم رفیتیم داخل تهیونگ گفت اینجا کجاس بهش گفتم استخر شنا بلدی
از زبان تهیونگ
ها معلومه که بلدم ناسلامتی من ولیعهدم
از زبان ات باشه بابا انقدرولیعهد بودنتو به رخ مون نکش رفتیم داخل استخر تهیونگو شرت پوشیده قیافش توهم بود مردا زنا رو نگاه میکرد گفت اینا اگه تو قرنی بودن که پدرم شاه بود همشون الان مرده بودن یکم حیا من اونجا پرس شدم از خنده به من نگاه میکرد باز سرشو از روی تمسخر تکون میدادچون من مایو پوشیده بودم رفتیم رو بلند ترین سکو استخر تهیونگ میگفتم من از روی این نمیپرم گفتم چیزی نمیشه درحال بحث کردن بودیم جفتمون لیز خوردیم ارتفاع سکو تقریبا۳ طبق بود انقدر داد زدیم درحال افتادن بودین تهیونگ میخواد منو بگیر بزنه قفل کرده هی میگفت شیطان سفت من تو هوا داشتم خودمو میکشتم انقد که خندیدم همه ادمای اونجا به ما دوتا نگاه میکردن وقتی سوقت کردیم تهیونگ یه نفس عمیق کشید رنگش قرمز شده بود گفت میکشمت باهمون شمشیرم که مسخره میکردی
دیدگاه ها (۲)

بچه ها اگه دوستاتون فیک میخونن لطفا پیج رو معرفی کنید

فیک تهیونگپادشاه قلبم( پارت۹)از زبان اترفتم خونه دگیر غذا شد...

فیک کوک عشق سر سخت من( پارت۱) از زبان ات من توی فرانسه زندگی...

وحشی پارت 24 +۱۸ویو تهیونگ: رفتم پتو ها رو از داخل ماشین اور...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

part27 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک هم اومد و باهم صبحونه خوردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط