جادوی چشم های تو را دختری نداشت

جادوی چشم های تو را دختری نداشت
جادوی چشم های تو را دیگری نداشت

می خواستم وجود تو را شاعری کنم
کاری که احتیاج به خوش باوری نداشت!

آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری
تقویم قبلِ آمدنت «آذر»ی نداشت!

در چشم هات معجزه بیداد می کند
باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟!

یک شهر در به در شده است از حضورِ تو
یوسف هم این قَدَر، به خدا مشتری نداشت

بر «تختِ» خود بخواب و به «جمشید»ها بگو
این مرد قصدِ غارت و اسکندری نداشت

وقتی که رفت، جنسِ دلش را شناختم
او یک فرشته بود، اگرچه پری نداشت...
دیدگاه ها (۵)

چون نور گذر کرده ای از قرنیه هایمای داغ ترین دغدغه ی ثانیِِه...

روی دنیــا ببند پنجـــره را، تا کمــی در هوای من باشیچون قرا...

می خواستمت - گناه من خواستن است-در شهر پر از نشانه بدنام شدم...

بیتابی نقاشی اش را زرد میکردوقتی قلم مو، توی دستش درد می کرد...

جادوی چشم های تو را دختری نداشتجادوی چشم های تو را دیگری ندا...

جادوی چشم های تو را دختری نداشتجادوی چشم های تو را دیگری ندا...

می گفت زنده ام به تو و باوری نداشتاین پادشاه پشت سرش لشکری ن...

می گفت زنده ام به تو و باوری نداشتاین پادشاه پشت سرش لشکری ن...

6:9 am

#نکات_ناب_زندگی#قسمت_دهم#شوخی_و_مزاح✍چند لحظه خلوت با امام ز...

از پدری پرسیدم واسه انقلاب چه ها کردید؟؟؟گفت برای اسلامگفتم:...

پدر ایران

ای زمین سامره طور تجلّا خوانمت یا بهشت حضرت باری تعالی خوانم...

زندگی یک چمدان است که می‌آوریشبار و بندیل سبک می‌کنی و می‌بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط