#هانتر

#هانتر

#پارت۱۳

+ لطفا زیاد بازخواستش نکنید مادر..خودتون خوب میدونید اون از لج پدر هم که شده خیلی
کارها میکنه پس...زیاد سر به سرش نزارید تا بیشتر لج نکنه..اون حتی از منم بدش اومده
مادر جونگکوک لبخند دلگرمی به پسرش زد و صورتش رو نوازش کرد..
برای بار چندم از خداوند بابت این پسرِ دوردانه اش شکر کرد..
هرچقدر جونگسو باعث رنجش مادرش میشد..
جونگکوک درمان خوبی بود!
| پایان فلش بک |
زمان حال :
به چهره بی رمق نانسی نگاهی انداخت و سرش رو بطرفش خم کرد..
دیدن ناراحتیِ اون قلبش رو میفشرد!
بخاطر یک پسره احمق و بی عرضه ، حاال صورت زیبای نانسی بی رمق شده بود..
_ چقدر بهت گفتم از این بی عرضه فاصله بگیر؟
کی با پول حرام خوشبخت شد که ایشون دومیش باشه؟
نانسی : برام مهم نیست که هیچ پولی نداره...فقط بالیی سرش نیارن..اونا ادمای پولدارین..این پول
براشون چیزی نیست..
_ همونقدر که پولدارن گردن کلفتن!
نانسی : الزم باشه ازش التماس میکنمتا-
_ هیچ میفهمی چی داری میگی نانسی؟
غصه نخور..باهم درستش میکنیم..نمیزارم ناراحت باشی.بدنش رو در آغوش گرفت و سرش رو بوسه ای زد..
نانسی : میدونستی فقط سه روز وقت داریم..؟
_ همه چی درست میشه..نگران نباش..
نگران نباش..
خودش هم نگران بود!
چطور میشد از دست اون "نرهقول" در رفت؟
برخالف ظاهر آرومش و حتی لحن سردش..
آتشی درونش فعاله که فقط خدا میدونه اگر فوران کنه چه اتفاقی میوفته!
الرا تردید داشت تا دیدارش رو با اون پسر برای نانسی تعریف کنه یا نه..
ولی تصمیم گرفت اون دیدار رو پیش خودش نگه داره .
نانسی : من دیگه میرم..
_ به این زودی؟ تازه اومدی..
نانسی لبخند آروم و بی رمقی زد : میخوام برم پیش مینهو..ببینم چکار میخواد بکنه...باالخره گندیه
که خودش زده!
الرا لبخند اطمینان بخشی زد : نگران نباش باشه..؟ خودتو اذیت نکن .. میدونی که چقدر ناراحت
میشم
نانسی بوسه ای روی گونه اش زد و بعد از خدافظی از اتاقش خارج شد..
جونگکوک ویو :
وارد باری که متعلق به "خودش" بود شد و روی یکی از صندلی ها نشست.سفارش همیشکی...مشروب..ویسکی..الکل!
تقریبا لحظات هوشیار بودنش در این پنج سال سی درصد ؛ مست و گیج بودنش هفتاد درصد بود!
برای آرامش گرفتنش این راه رو انتخاب میکرد!
براش فرستاده بود و ظاهرا متعلق به همون دختر بود خیره شد..
به آدرسی که دستیارش "جانگ"
دقیقا نمیدونست به چه دلیلی اینکار رو انجام داده..
جئونی که همه دختر های سئول برای یک لحظه دیدنش دیوانه وار تالش میکردن..
جئونی که خوابیدن باهاش عالوه بر مرگ ؛ لذتی داشت که زبانزدِ تمام دخترهای سئول بود!
و اون دختر ها..
میخواستن فردی باشن که جئون بخاطرش دست از دیوونه بازی برداره و اون لذت رو با عشق ادا
دیدگاه ها (۰)

#هانتر#ادامهی‌پارت۱۳کنه! ولی خب.. ظاهرا کور خوندن !؟ برای او...

بچه ها لایک های پارت ها بالای ۱۵ تا باشه

#هانتر#پارت۱۲مگه بدتر از این هم میشد!؟ "نره قول" بود! رو به...

#هانتر #پارت۱۱ههرین نذاشت حرفش رو کامل کنه و گفت : عام میدون...

Part 3ات : چ... چ.چیجونگکوک:لازم به تکرار هست؟ فقط اینو بدون...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁹جونگکوک: منم خیلی وقته این بغل گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط