غوطه ور میشوم در خیالت ،

غوطه ور میشوم در خیالت ،
نه می توانم خودم را نجات دهم ،
نه تابِ ماندن دارم
می توانی دستانت را برای نجات ،
به سویم دراز کنی؟

#پناه_خطیر
دیدگاه ها (۱)

تا بداند که شبِ مابه چه سان می‌گذرد ؛غمِ عشقش دِه وعشقش دِه ...

ما دو پیراهن بودیم بر یک بندیکی را باد برددیگری را باران هر ...

بار ها و بار ها از تو در خیالاتم، انتقامم را گرفتم ...باره...

حال من خوب است اگراحوالپرسم تو باشی #زهره_خمری

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

📕_🌷 داستان 📕_🌷 داستان نوجوانی که احساس ناامیدی شدیدی می کرد ...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط