Slave Season Part

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۶


همه آدم ها زندگیشان را از جایی شروع می‌کنند که دلبسته/ برده چیزی توی این دنیا باشند
یه سول هیچوقت برده انتقامش نشد اون برده عشقی شد که با پخش شدنش زندگیش نابود شد حال اون با اینکه ازش دور بود اما با دلبستگی به اون زندگیش را ادامه میداد هیچی برای ادامه زندگی نداشت بجز جئون جونگ کوک .....

صبح زیبایی به چشم می‌خورد در آن اتاق سفید رنگ الهام بخش هیچ صدایی از اذیت شدن شنیده نمیشد،
یه سول در آرامش روی صندلی جلوی میز آرایش نشسته درحال شونه کردن
موهای قهوه ای رنگش بود،
لحظه ای با صدای بلند درب ترسیده شونه از دست اش افتاد،
در آن خونه تنها بود پس ترسی بدی به جانش افتاده بود،
با آرامشی از روی صندلی بلند شد با گذاشتن دستش روی شکم اش
قدمی برداشت اما صدای شکستن وسایل و اشیاء بیشتر شد
ترسیده عقب رفت تند تند نفس می‌کشید،
زن حامله با ترس دست گذاشت روی دیوار و گوشی اش را را روی میز آرایش برداشت،
با دست های لرزان میخواست شماره برادرش را بگیره با ترس و استرس زمزمه کرد : خدایا اینا کی هستن..
با کوبیده شدن درب اتاقش جیغی کشید و گوشی از دست افتاد،
مرد های کت شلوار پوش مشکی با هندزفری های در گوش به طرفش آمدن
یه سول با بغض و ترس عقب رفت : نزدیک نشید .. شما کی هستین
مرد هندزفری در گوش جدی گفت : خانم یانگ بهتره با ما بیایید
با ترس و صدای لرزانی نجوا کرد : نه.. نه من با شما ها نمیام
مرد کت شلوار پوش نزدیکش شد : یا با ما میایید یا بزور می برمتون
یه سول کم کم بغض ترکید و اشک هایش جاری شدن با گریه دست رو شکم اش گذاشت : خواهش میکنم کاریم نداشته باشید.. بچم .. می‌ترسه
مرد کت شلوار پوش دست گذاشت روی هندزفری روی گوش اش و با فرد پشت خط حرف زد : ایشون مایل نیستن تا با ما بیان دستور چیه
مرد مشکی پوش سکوت بعد از شنیدن حرف های رئیسش
از بازوی یه سول گرفت و کشید پشته سرش خودش
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۷یه سول بی گناه اشک می‌ریخت و مقابل...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۸خدمتکار بیچاره سری تکان داد هویون ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۵غمگین پلک زد و به یاد اولین شبی اف...

چطوری؟:

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۷یه سول در آرامش روی تخت نشسته بود ت...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۴یه سول آرام دستش را روی دست عشق اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط