فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت 2﴾
همان شب
جیسون آمد خونه و مثل همیشه آنیا را شلاق زد و گفت :از فردا مال یکی دیگه هستی منم دیگه ازدواج میکنم دیگه تو دختر من نیستی.
آنیا که همینجور روی زمین افتاده بود و داشت لگد های جیسون را تحمل می‌کرد وقتی فهمید چی شده قلبش شکست و گفت: جیسون کادو تولدمو بهم دادی دستت درد نکنه از این به بعد برام جیسونی دیگه بابام نیستی.
جیسون عصبی شد و دست و پای آنیا را بست محکم تر شلاق زد اینقدر شلاق زد که آنیا از حال رفت جیسون با خودش گفت:دختره هرزه به چه جرعت منو جیسون صدا میکنی .
ساعت را نگاه کرد دید ساعت یک شب است،فردا ساعت نه صبح باربد می‌آمد و آنیا را میبرد رفت .
.....
بدون لایک و کامنت حلال نیست حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۲)

﴿ فصل 1قسمت 3﴾فردا صبح ساعت 8:30 از زبان باربدداشت با خودش ...

﴿ فصل 1قسمت 4﴾باربد در آنیا را باز کردم یک دختر مو نارنجی ی...

﴿ فصل 1قسمت 1﴾ آنیا با پدرش جیسون زندگی میکرد مادر و خواهرش...

سلام خوبید رمان آوردم براتون رمان : ملکه ژانر:مافیایی ، عاش...

﴿ فصل 1قسمت 5﴾آنیا: گوشیم هم میخواهم. باربد:اوک بیب گوشی را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط