من به پیغام تو ای دوست ز کاشانه دویدم

من به پیغام تو ای دوست ز کاشانه دویدم
سر و پا جان شدم از پی جانانه دویدم
.
به دو عالم همه بستم قصهء راز فلک را
به تو من مست شدم وز پی پیمانه دویدم
.
همه مهتاب دو چشم تو شده شمع و شرابم
که به مستی به چراغ تو چو پروانه دویدم
.
هاتف از گوشهء میخانه بگفت از مه رویت
با سرا پای وجود حالت دیوانه دویدم
.
نفس باد صبا گفت از آن مشک ریاحین
که چشیدم لب پیمانه و مستانه دویدم
.
بشنیدم که سروش قصهء آن راز بقا گفت
به فنا لب بگزیدم پی افسانه دویدم
.
بنشستم در فراق و غم دل حوصله کردم
کاسهء صبر سر آمد که به میخانه دویدم
دیدگاه ها (۲)

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

کام از هجر لبت، بر لب پیمانه زدمقفل آهن بشکستم، ره میخانه زد...

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

عاشقانه های شبنم درکنارعزیزترینم

وداع میکده استاد شهریار

مست آمدم ای پیـــر که مستـــانه بمیــرممستـــانه در این گـــ...

عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدمآشنائی یافتم ازخویش بیگانه ش...

توچه کردی که دلم قفل به کاشانه توستهمه شب منتظر آن رخ مستانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط