یک نفر باید باشد وقتی صبح ، به سر کار که رسیدی

یک نفر باید باشد وقتی صبح ، به سر کار که رسیدی
پیام صبح بخیرش را ببینی .
و جان تازه ای بگیری برای شروع کار .
یک نفر باید باشد  میان آن شلوغی مترو
انقدر  به اون فکر کنی  که یکی صدایت بزند
و بگوید ، فلانی  ایستگاه  آخر است ! پیاده  نمیشوی ؟
یک نفر باید باشد
وقتی پشت چراغ قرمز مانده ای ، گوشی ات را برداری
و پیامهای دیشب تان  را مرور کنی
و لبخند بزنی و ماشین ها  بوق  پشت  بوق ..
که ای آقا ، چراغ سبز شد ‌ حرکت کن .
یک نفر باید باشد
وجودش چرخ زندگی ات را بچرخاند و یادش زندگی ات را حرکت دهد .
آن یک نفر که باشد
همه چیز شیرین میشود .
غر زدن های رئیس شرکت
بد خلقی های  مشتری اول صبح ‌
یک  نفر  باید باشد ....
دیدگاه ها (۴۲)

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

𝒫𝒶𝓇𝓉 15عقد با رئیس مافیا آن شب، تهیونگ ات را به اتاقش برد.ات...

پیوند خون و اختیارپارت ۳ | دشمنی در سایه‌هاصدای شکستن شیشه، ...

پارت 6 ویو آتدو روز از مسابقه گذشته بود.آت بالاخره احساس می...

رمان جونگکوکp¹ساعت هشت صبح بود.ات مثل همیشه با عجله وارد ساخ...

Enemys Embrsce [ part ۲۹ ]

#برادر ناتنی من

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

رهبر شهید می‌فرمایند:یکی از عواملی که در جامعه از بدیها جلوگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط