روزي روزگاري,مردي در باغش چندين درخت انار داشت و سالها ب
روزي روزگاري,مردي در باغش چندين درخت انار داشت و سالها به هنگام پائيز,انارهايش را در سيني هاي نقره اي ,بيرون باغش مي گذاشت و بر سيني ها علامت هايي گذاشته بود كه رويشان نوشته شده بود:يكي برداريد,نوش جانتان اما مردم مي گذشتند و هيچ كس از ميوه ها برنمي داشت!
مردي فكري كرد و سال بعد هنگام پائيز,ديگر انارها را بر سيني هاي نقره نگذاشت,اما بر انها نوشته هايي به اين مضمون گذاشت:اينجا بهترين انارهاي كشور را داريم,اما بهايشان گران تر از انارهاي ديگر است
....وهمه مردم دوان دوان مي امدند و در صف مي ايستادند تا انار بخرند!
مردي فكري كرد و سال بعد هنگام پائيز,ديگر انارها را بر سيني هاي نقره نگذاشت,اما بر انها نوشته هايي به اين مضمون گذاشت:اينجا بهترين انارهاي كشور را داريم,اما بهايشان گران تر از انارهاي ديگر است
....وهمه مردم دوان دوان مي امدند و در صف مي ايستادند تا انار بخرند!
- ۴۷۹
- ۰۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط