اگر چه گفتن این حرف های تلخ آسان نیست
اگر چه گفتن این حرف های تلخ آسان نیست
مرا چشمی برای دیدن عصر خیابان نیست
اگر چه باد می آید اگر جه نم نم باران
ولی حسی برای شعر خواندن زیر باران نیست
شبیه آن گل سرخی که روی میز افتاده
لبم می خندد و در پیکر غمگین من جان نیست
قسم به باده سکر آور اشعار مولانا
علاج درد من در دست های عشق و عرفان نیست
سفر کردم از اوج روشنی تا کنج تاریکی
نمیدانستم اما سقف این دنیا چراغان نیست
اگر راه گریزی باشد از این خانه خواهم رفت
اگر راه گریزی باشد اما رفتن آسان نیست
🎀
مرا چشمی برای دیدن عصر خیابان نیست
اگر چه باد می آید اگر جه نم نم باران
ولی حسی برای شعر خواندن زیر باران نیست
شبیه آن گل سرخی که روی میز افتاده
لبم می خندد و در پیکر غمگین من جان نیست
قسم به باده سکر آور اشعار مولانا
علاج درد من در دست های عشق و عرفان نیست
سفر کردم از اوج روشنی تا کنج تاریکی
نمیدانستم اما سقف این دنیا چراغان نیست
اگر راه گریزی باشد از این خانه خواهم رفت
اگر راه گریزی باشد اما رفتن آسان نیست
🎀
- ۱.۶k
- ۱۴ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط