اگر چه گفتن این حرف های تلخ آسان نیست

اگر چه گفتن این حرف های تلخ آسان نیست
مرا چشمی برای دیدن عصر خیابان نیست

اگر چه باد می آید اگر جه نم نم باران
ولی حسی برای شعر خواندن زیر باران نیست

شبیه آن گل سرخی که روی میز افتاده
لبم می خندد و در پیکر غمگین من جان نیست

قسم به باده سکر آور اشعار مولانا
علاج درد من در دست های عشق و عرفان نیست

سفر کردم از اوج روشنی تا کنج تاریکی
نمیدانستم اما سقف این دنیا چراغان نیست

اگر راه گریزی باشد از این خانه خواهم رفت
اگر راه گریزی باشد اما رفتن آسان نیست


🎀
دیدگاه ها (۱)

خوش بحال کسانی کههم زنجیر میزنند !!و هم زنجیری از پای گرفتا...

آنڪہ دائم نفسش حس توراداشت منـــــم ...این چنین عشق تودرسینه...

باقلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری میک...

😔 ﻧﻔـﺮﯾـﻦ ﺑـــہ ﺗــــــــﻮ ڪــہ ﺑــہ ﻣـــﻦ ﮔـﻔـﺘــےﺗــﻮﺳـﺨـﺖ...

پنج شنبه ها،هیچ افق خاصی نداره!هیچ هدفی رو دنبال نمیکنهپنج ش...

خدایا... امروز که آسمان را ابری دیدم، دلم نگرفت، چون می‌دانم...

محمد ابراهیم جعفری

خدایا....دقیقا اون‌لحظه ای که درماندگی،مرا از تو غافل کرد......

مهمان

عشق به مانند ابر مرا می‌پراکند، محل ولادتم را حذف می‌کند،وس...

شکوفه رضایی شاعر رزنی

نادیا انجمن

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط