فصلــ💜دومــ💜

فصلــ💜دومــ💜

پارت۷۸💜

ددی💜شوگره💜اجباریه من 💜



جیمین اخماش رفت تو هم...
میدونست یکیه ک داره مزاحمشون میشه
از نظرش جز یانگم کی میتونست باشه...اما از وقتی متولد شد اطرافش کسایی دشمناش بودن ک فکرشم نمیکرد...

بهش پیام داد...

جیمین:: شما؟!
+ یه دوست!
جیمین:: بنال بینم کدوم حرومزاده ای هستی
+ بازم مزاحمتون میشم جنابه پارک...

دیگه چیزی نگفت جیمین ابروهاش بیشتر گره خورد
اعصابش کلی خورد شده بود
نگران سانامی بود ک این وسط نکنه کسی سمتش بره...اما قول داده بود همیشه مراقبش باشه
رفت سمتش و نشست رو کاناپه
سانامی تکونی خورد و نفس عمیقی کشید

جیمین:: جـــونه دلم...سانامی،کوچولوم...

سانامی قَلتی خورد و پاشد
گیجه خواب بود ک جیمین کشوندش تو بغلش

جیمین:: خوب خوابیدی؟!
سانامی:: اوهوم...
جیمین:: یکم ب خودت تکونی بده دختر چقد تنبلی مثل جنازه افتادی رو دستام
سانامی:: یاااااااا ولم کن بجاش بغلم کن انرژی بگیرمممم

جیمین محکم ب آغوش گرفتش و بوسیدش...
با بغل کردنش همه عصبانیتش فرو ریخت و حس کرد ک آرامش داره ب روح و جسمش منتقل میشه...

سانامی:: عاااییی آروم خفم کردیییی
جیمین:: افففف آرامشه من...


جیمین از بغلش کشوندش پایین و گذاشتش زمین
خودشم پاشد

جیمین:: بدو بریم
سانامی:: خستم براید استایل ببر منو
جیمین:: خفه شو میگم بدو
سانامی:: تنبل

جیمین دستشو گرفت و رفتن بیرون
در اتاقو قفل کرد و رفتن...
چند مین بعد سوار ماشین شدن و راه افتادن برن...

سانامی:: میریم خرید
جیمین:: فعلا خیلی نمیریم بیرون واسه تفریح و خرید و...
سانامی:: یه بوسان بردیمون😒مگه میشه چون یجایی رفتیم دیگه هیجا نریم
جیمین:: ن بیبی،،،واسه چیز دیگه ای
سانامی:: چی؟!
جیمین:: بعد میگم...سیمکارتم فعلا نمیخرم واست...ببین صورته مچاله شدتو درست کن گفتم بعد بهت همچیو میگم،الان میریم بستنی میگیریم بعد میریم خونه باشه؟!
سانامی:: شکلاتی باشه🗿
جیمین:: چشم


پرش زمانی
ساعت ۹ شب

بعد شام رفتن فیلم میدیدن
جیمین دراز کشیده بود ب پهلو و سانامی هم جلوش...

سانامی:: داره گردنشو میمکه و..
جیمین:: هیسسس
سانامی:: واا😐
جیمین:: پاشو پاشو
سانامی:: چرااااا
جیمین:: اییی لنتی پاشو برو تو اتاق لخت شو تا بیام بدجور هورنی شدم
سانامی:: بخاطر فیلم😐
جیمین:: یه ساعته پشتتم و قَلت میخوری و خودتو میمالونی ب دیکم بدون اینکه متوجه شی دیگه تحملم تموم،در ضمن مگ نینی نمیخای؟!
سانامی:: حییییی داس میگیااا

جیمین پاشد و بوسه ای رو لباش گذاشت
سانامی هم پاشد و رفت تو اتاق...
لباساشو درآورد و نشست رو تخت...
جیمین چند مین بعد وارد شد
سانامیو با لباس زیر دید رو تخت ک حرارت بدنش بیشتر شد
همینطور ک می‌رفت سمتش دکمه های پیرهنشو باز میکرد
پیرهنشو درآورد و بعد شلوار و باک. س.رش.و
نشست رو تخت و سانامی ب پشت دراز کشید
جیمین روش خیم.ه زد و دستاشو رو بدنش میکشید
زبونشو نزدیک لباش برد و روشون کشیدش...
سانامی دستاشو دور گردنش حلقه کرد و شروع کرد ب ب.وس.ی.دن لبای جیمین
ک جیمین دستاشو برد سمتش و صورتشو قاب کرد و محکم می.ب.وسی.د و لباشو میخورد...
چند مین بعد نفس کم آوردن و لباس گره خوردشون بهم رو از همدیگه جدا کردن...
جیمین زود سرشو برد تو گردنش و ل.ی.س.ش میزد...
جای زبونشو میبوسید و شروع کرد ب ک.ی.س.. م.ارک گذاشتن
سانامی ناله های ریزی میکرد ک جیمین اومد پایین تر و...


(هرچی گفتین خودتونید)

❌اصکی ممنوع❌
‼️300 لایک بشه‼️

#dasam
دیدگاه ها (۰)

باباجان سلامحالت خوبه؟میگم بابا شنیدی دولتیا رفتن همون کشوری...

رمان عشق ممنوع

وقتی بدون اجازه اش میری بار

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:79-عزیزم....چهره‌ش نگران بود....

#ارباب‌سنگدل #پارت_22ا.ت روی تخت دراز کشیده بود به سقف خیره ...

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

رمان تو خود منی

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

پارت۸ ♧ددی من♧تهیونگ کت لنا رو در اورد و با دست لنا مواجه شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط