سفری باید رفت

سفری باید رفت
که فراموش شود
نفرت و کینه و بغض
سرزمین دل من آشفته ست
و بدهکار زمان
سفری باید رفت
نردبانی ست خیال
دِل آبی باز است
آسمان را گویم
که تجلیگهِ آغوش خداست
سفری باید رفت
ز تهی پُر شده ام
و شرابی که هی میچرخد
من، خدا و خنده
دامنِ شب کوتاه
و لباسِ حریر بر تن روز
اینجا هم سیب هست
هم گندم
دنیا پیشکشتان
پس زمینی شدنم کج فهمی ست
سفری باید رفت

#حسن_برجسته
دیدگاه ها (۲۵)

قشنگ یعنی چه‌؟قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه‌ی اشکالو عشقتنها عشقتو...

از اینکه باورام نسبت به کسی که دوست دارم شخصیتش رو،خراب بشه ...

با من مجنون نزن حرف از عقوبت های عشق...هیچ گاه از غم نترسان ...

آدمهای خوب همیشه اول داستان لبخند به لب دارند در عمیق ترین ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط