آسمان رعدی زد
آسمان رعدی زد
ابرغرید به باد
قاصدک لرزید از خنده ی رعد
دل من باز شکفت
شعریک خاطره ی افسونگر
آمدو باز بگفت:
"دل تنگِ تو از قصه ی بارانی ماست"
صبح احساس تو خیس...
پنجره بارانیست
یادتو نرمتر از صبحِ قشنگ...
من در آغاز طلوع
می کشم نقشه ی مرغی
به تمنای سکوت
تا بخواند به لب طاقچه ی عادتِ ما
وقت عشق است و نماز
به اذانِ نفسِ مرغِ طلوع...
باز صبح از راه رسید..
کوله بارش یه سلام...
من با نم نم باران
به وضو خواهم رفت
من به شوق نفس باد
به افطار خدا خواهم رفت....
وای از چک چک باران
به سحرگاه طلوع
باز صبح است
بسم الله وشروع...
ابرغرید به باد
قاصدک لرزید از خنده ی رعد
دل من باز شکفت
شعریک خاطره ی افسونگر
آمدو باز بگفت:
"دل تنگِ تو از قصه ی بارانی ماست"
صبح احساس تو خیس...
پنجره بارانیست
یادتو نرمتر از صبحِ قشنگ...
من در آغاز طلوع
می کشم نقشه ی مرغی
به تمنای سکوت
تا بخواند به لب طاقچه ی عادتِ ما
وقت عشق است و نماز
به اذانِ نفسِ مرغِ طلوع...
باز صبح از راه رسید..
کوله بارش یه سلام...
من با نم نم باران
به وضو خواهم رفت
من به شوق نفس باد
به افطار خدا خواهم رفت....
وای از چک چک باران
به سحرگاه طلوع
باز صبح است
بسم الله وشروع...
- ۲.۷k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط