ددی جئون

ددی جئون

جونگکوک: خجالت میکشی چی قایم میکنی من که بدنت رو دیدم


ات: جونگکوک پاشو دیگه بریم پایین

جونگکوک: برم عشقم.

ادمین: بوسه کوتاهی روی لباش میزاره و بلند میشن و میرن پایین


ات: جونگکوک نباید دیر کنم تو منو میرسونی؟


جونگکوک: کجا؟

ات: میخوام برم بار سراق یکی از بادیگاردام قراره ی معموریت انجام بد.........

جونگکوک: تو دیگه مافیا نیستی

ات: چی؟

جونگکوک: همین که گفتم

ات: چرت و پرت نگو شوخی میکنی دیگه

جونگکوک: خیلیم جدی ام«داد»

ات: ولی

ادمین: جونگکوک بلند میشه از خونه میزنه بیرون


ات: ای خدااااااااا....

ادمین: ات تو خونه تنها و جونگکوک هم داخل بار

ات: الان ساعت ۳شبه و جونگکوک هنوز نیومده صدای کیلید سکوت داخل خونه رو شکست «ات الان روی تختشه»
دیدگاه ها (۳)

ددی جئون ات:«ات الان روی تختشه» دراز کشیده بودم سرم تو گوشیم...

سلام بچه ها این رمان جدیدمونه انشاالله یا فردا یا پس فردا بر...

ددی جئون ات: خوبم مرسی که نجاتم دادیجونگکوک: باید نجات میداد...

ددی جئون جونگکوک: ات بیهوش بود گذاشتمش روی تخت رفتم به دکتر ...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط