هانبین

موضوع:(وقتی پریود شدی)
الان بهتر میشی فرشته من!
هانبین/ا.ت

ویو ا.ت
صبح از خواب که بیدار شدم دیدم هانبین نیست پس احتمال دادم رفته باشه کمپانی پس منم از جام بلند شدم تا برم پایین..
وقتی به اشپزخونه رسیدم دیدم رو میز صبحونه هست احتمالا هانبین قبل از رفتنش اینارو درست کرده..
میخاستم بشینم که یهو یه درد وحشناکی زیر دلم پیچید..
بخاطر زیاد بودن دردش دستمو گذاشتم رو شکمم و کمی خم خوب میدونستم چه اتفاقی افتاده فقط منتظر بودم تا دردش کمتر بشه تا برگردم بالا..

ویو نویسنده
بعد از یه مدت تقریبا کوتاهی درد شکمش بهتر شد و تونست صاف بایسته و حرکت کنه..
به طرف اتاق مشترک خودش و همسرش رفت و بعد از انجام کارای لازم برگشت پایین..
برگشت سمت اشپزخونه و در یخچال رو باز کرد تا کمی اب بخوره..
اگه هانبین بود حتما الان دعواش میکرد و بخاطر اینکه با معده خالی داره اب میخوره سرزنشش میکرد..
لیوانش رو پر اب کرد و اونو به سمت دهنش برد..
هنوز از اون اب نخورده بود که با صدایی که از پشت سرش شنید توجهش به عقب جلب شد..

هانبین: مگه نگفتم تا وقتی که چیزی نخوردی اب نخور!

با شنیدن صدای هانبین شوکه شد و برگشت سمتش..

ا.ت: اوهه هانبین
-تو مگه نرفته بودی کمپانی؟
هانبین: نخیرم نرفته بودم
-بعدشم جواب سوال منو با سوال نده!
ا.ت: متاسفم
-اصن حواسم نبود
-دلم درد میکرد
هانبین: الان اب بخوری خوب میشه؟
ا.ت: عاا نه
هانبین: از دست تو بچه
-هیچ وقت بزرگ نمیشی
-بیا اینجا ببینم

ا.ت رفت سمتش و بدون اینکه چیزی بگه خودشو تو بغل هانبین انداخت و محکم دستاشو دور کمرش حلقه کرد..
تو این مدت هانبین با یه دستش موهای ا.ت و با دست دیگش کمرش رو نوازش میکرد..
بعد از گذشت چند دقیقه ا.ت اروم ازش جدا شد و تو همین لحظه هانبین مچ دستش رو گرفت و کشوندش سمت صندلی های میز ناهارخوری که تو گوشه اشپزخونه قرار داشت..
اول خودش رو صندلی نشست بعدش ا.ت رو گذاشت رو پاش و یه دستش رو دور کمرش اروم حلقه کرد..

هانبین: اول صبحونتو میخوری بعدش میریم فیلم میبینیم
-خوبه؟
ا.ت: خوب که هست ولی من گشنم نیست
هانبین: ولی باید بخوری
-اونجوری دردت بیشتر میشه
ا.ت: چه ربطی به اون دارههه
هانبین: وقتی من میگم یعنی ربط داره پس با من بحث نکن و بخور
ا.ت: خیلی خب بابا باشه
-بده من
هانبین: افرین دختر خوب
-بفرما

بلاخره ا.ت صبحونشو تموم کرد..
هانبین بغلش کرد و بردتش تو پذیرایی و اروم رو مبل گذاشتش..

هانبین: بشین تا بیام
ا.ت: باشه

هانبین رفت و بعد از پنج دقیقه با کلی خوراکی و یه کیسه اب گرم برگشت پیش ا.ت..
تو این مدت هم ا.ت یه فیلم کمدی انتخاب کرد تا باهم ببینن..
هانبین نشست کنارش و اروم تو بغلش گرفتش..
پتوی نازکی که رو دسته مبل بود رو برداشت و بعد از گذاشتن کیسه اب گرم رو شکم ا.ت پتو رو هم تا نصفه روش کشید و بعد از مطمئن شدن از اینکه ا.ت راحته و مشکلی نداره بوسه‌ای رو موهای نرم و خوشبوش
گذاشت..

هانبین: دلت درد نمیکنه؟
ا.ت: چرا درد میکنه خیلیم درد میکنه😖
هانبین: واقعا درد میکنه یا داری نقش بازی میکنی هاا؟؟
ا.ت: حالا شاید خیلی درد نکنه ولی درد میکنه
هانبین: باشه

هانبین کیسه رو از روی شکمش برداشت و دست خودش رو جایگزینش کرد..
اروم شکمش رو ماساژ میداد تا دردش رو کمتر کنه..
دستش رو اروم و با لطافت حرکت داد تا دخترش رو اذیت نکنه..

ا.ت: هنوزم درد میکنه!
هانبین: اشکال نداره
-الان بهتر میشی فرشته من!

(تولدت مبارک هانبین قشنگمم
همیشه بخند و خوشحال باش تا ما هم باهات خوشحال باشیم و بخندیم
زیادم به خودت سخت نگیر تو همینجوریم فوق‌العاده ‌ای❣️🦊)
دیدگاه ها (۳۲)

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

سناریو هانما پارت اخر

سناریو جدید

سناریو مایکی پارت اخر

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

ریاکشن پارت ۲

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

سناریو سو پارت اول

stolen

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط