دست‌هایم را در جیب‌هایم فرو می‌برم

دست‌هایم را در جیب‌هایم فرو می‌برم
و عکس میگیرم
هیچکس نخواهد فهمید
از پشت عینکِ بزرگِ سیاهم
با چه تردیدی
دنیایِ بزرگِ سیاه مان را تماشا می‌کنم
بگذار‌ هیچکس نفهمد من چه می‌‌کشم
بگذار هیچکس نفهمد ما چه می‌کشیم
آدم ها
ظاهر آسوده را بیشتر دوست دارند
تا آسودگیِ خاطر را
دست‌هایت را در جیب‌هایت فرو کن
بگذار آدم‌ها از باور‌های خودشان عکس بگیرند

آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانید ، یک نفر در آب دارد میسپارد جان
دیدگاه ها (۳)

خورشید هنوز بالا نیامده بود که بیدار شدم. صدای خوبِ خوب بارا...

عکس آخرتو که دیدم دلم گرفتهمون لباسی که برات گرفته بودم تنت ...

به یاد روزهای زرد روزهای خیس و چتریمان مینویسمچه زود دیر شدگ...

"خودم" معشوقه ی شعرهایم کرده بودمت:انصاف نبود از راه نرسیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط