پارت ۳۵
پارت ۳۵
صبح که ساسکه صبحانه گذاشت جلوی ناروتو، دوباره فرنی بود. ناروتو با بی اشتهایی یک قاشق خورد:"دیشب خواب دیدم با کوراما داشتی پاسور بازی میکردی."
فرنی ساسکه یک لحظه نزدیک بود بپرد توی گلویش. کمی سرفه کرد:"ام...اشتباه دیدی. چرا من دکتر باید به یه مریضی پاسور بازی کنم."
ناروتو نگاهی به ساسکه انداخت و کمی با فرنی اش ور رفت:"راجب لخت منو دیدنم داشتین حرف میزدین."
ایندفعه واقعا فرنی پرید توی حلق ساسکه. چند قلپ اب خورد و با صدای گرفته گفت:"ه..ها؟ بنظرت من شبیه ادمای هیزم؟" (اره)
ناروتو شانه بالا انداخت:"شاید اشتباه دیدم."
Sa:"شک نکن."
●
ساسکه ناروتو را برگرداند توی سلول و رفت تا به کار هایش برسد. مادارا، از ازمایشگاه یک پرستار جدید فرستاده بود. ساسکه رفت بیرون از اسایشگاه تا پرستار جدید را ملاقات کند.
پرستار، یک دختر نوجوان حدود همسن خودش، با موهای بلوند بلند بود. لبخند زد:"سلام اقای اوچیها، من اینو ام. خوشحالم از دیدنتون."
ساسکه فقط سر تکان داد:"خوش اومدی. بیا بریم دفتر من کارت پرسنلیت رو بهت بدم."
و با اینو راه افتاد توی اسایشگاه.
Sa:"وضعیت تاهل تون چطوره؟"
In:"متاهلم."
Sa:"خیلیم عالی. شیفت کاریتون ۷ صبح تا ۶ عصره. توانایی دارید یا عوض کنم؟"
In:"بله خیلیم خوبه."
وقتی داشتند از بین سلول ها رد میشدند، یکی از بیمار ها سوت کشید:"به به چه خانوم خوشگلی، عروس ننم میشی؟"
و پشت دامن اینو را کمی کشید، او هم که پاشنه بلند پوشیده بود کمی لق خورد و صاف افتاد روی ساسکه. کجا؟ جلوی سلول ناروتو.
ناروتو که داشت با سطل اشغال ور میرفت ماحرا را ندید، فقط وقتی سرش را چرخاند دید اینو روی ساسکه است. به طرز به شدت غلط اندازی. فکش باز ماند:"ببخشید؟! خیلی ببخشیییددددد؟"
کوراما هم که به مود ناروتو بستگی داشت شروع کرد:"اوووو، چه صحنه ی جالبی. خیانت! تازه یه خوشگلشم جای تو اورده ناروتو. مالیدی عمو، برو ساسکه رو بزن."
ناروتو با عصبانیت میله ها را گرفت:"ساسکه ی صگ!"
ساسکه سریع بلند شد و اینو را زد کنار:"نه نه نه اصلا اونجوری که فکر میکنی نیست."
ناروتو از همان پشت میله ها یقه ی ساسکه را گرفت و کشید جلو، او را هم چسباند به میله ها:"پدرسگ خیانتکار، بیشور مادرزاد."
Sa:"بابا ناروتو یه دیقه گوش کن، اون اصن شوهر داره."
اینو تند تند سر تکان داد:"اره اره من اصن کی باشم نگاه دکتر کنم."
N:"همه ی ادمای کثافت همینو میگن. قهرممممم."
چشم های ساسکه گشاد شد:"ها؟!"
N:"گفتم قهرم. برو هر وقت دلیل قانع کننده اوردی بیا آشغال اقا."
و ساسکه بدبخت شد.
●
Sa:"سگ تو این زندگی کنن. الان من چجوری از دلش درارم با رامن خر نشد."
اوبیتو پوزخند زد:"اوه اوه اوضاعت خیطه عمویی. از دل پسرا چجوری در میارن؟"
Sa:"دخترا رو میدونم ولی پسرا نه."
اوبیتو تکیه داد به صندلی اش:"خب، بر اساس تجربه ای که دارم باید اول وایسی یکم اتیشش بخوابه بعد بری از دلش دراری. یادمه وقتی کاکاشی یبار میخواست جرم بده اینکارو کردم بعد بردمش دَدَر اشتی کرد."
ساسکه ابرو بالا انداخت:"ینی میگی ببرمش ددر؟"
اوبیتو مثل منشی هایی که مانیکور میکنند ناخن هایش را چک کرد:"اره، رستورانی جایی. شاید بعدشم کارت به جاهای خوب کشید."
Sa:"خیلی هولی، ولی نکته خوبی بود."
●
اینجوری شد که ساسکه برگشت خانه تا تیپ بزند و خوب خوشگل موشگل کند تا ناروتو را ببرد بیرون. خوب خوشتیپ کرد و موهایش را شانه زد.
ایتاچی سر در اتاقش ظاهر شد:"کجا به سلامتی؟"
ساسکه یک نفس عمیق کشد:"میخوام برم سر قرار از دل ناروتو درارم."
I:"باز گند زدی؟"
Sa:"سو تفاهم بود دارم میرم برطرف کنم. چطور شدم؟"
ایتاچی لایک نشان داد:"جنتلمن."
ساسکه برای ناروتو هم یک دست لباس برداشت، چون با لباس بیمارستان نمیتوانست برود بیرون. و....
N:"من با توی کثثثثثافت هیچ جا نمیام."
Sa:"بابا ناروتو بیا میخوایم بریم یجای خفن."
N:"خیانتکار صگگگگ."
Sa:"خو همینو میخوام توضیح بدم."
N:"کثافت کاری توضیح نداره، از جلو چشام خفه شو."
ساسکه اه کشید، بعد یک بوس گذاشت روی سر ناروتو:"حالا میای؟"
ناروتو نرم تر شد ولی:"نچ، خر نمیشم."
ساسکه پیشانی ناروتو را بوسید:"الان چی؟"
N:"بهتره ارزششو داشته باشه وگرنه لا گچ دیوار خاکت میکنم. گرفتی؟ خاککککت میکنم."
صبح که ساسکه صبحانه گذاشت جلوی ناروتو، دوباره فرنی بود. ناروتو با بی اشتهایی یک قاشق خورد:"دیشب خواب دیدم با کوراما داشتی پاسور بازی میکردی."
فرنی ساسکه یک لحظه نزدیک بود بپرد توی گلویش. کمی سرفه کرد:"ام...اشتباه دیدی. چرا من دکتر باید به یه مریضی پاسور بازی کنم."
ناروتو نگاهی به ساسکه انداخت و کمی با فرنی اش ور رفت:"راجب لخت منو دیدنم داشتین حرف میزدین."
ایندفعه واقعا فرنی پرید توی حلق ساسکه. چند قلپ اب خورد و با صدای گرفته گفت:"ه..ها؟ بنظرت من شبیه ادمای هیزم؟" (اره)
ناروتو شانه بالا انداخت:"شاید اشتباه دیدم."
Sa:"شک نکن."
●
ساسکه ناروتو را برگرداند توی سلول و رفت تا به کار هایش برسد. مادارا، از ازمایشگاه یک پرستار جدید فرستاده بود. ساسکه رفت بیرون از اسایشگاه تا پرستار جدید را ملاقات کند.
پرستار، یک دختر نوجوان حدود همسن خودش، با موهای بلوند بلند بود. لبخند زد:"سلام اقای اوچیها، من اینو ام. خوشحالم از دیدنتون."
ساسکه فقط سر تکان داد:"خوش اومدی. بیا بریم دفتر من کارت پرسنلیت رو بهت بدم."
و با اینو راه افتاد توی اسایشگاه.
Sa:"وضعیت تاهل تون چطوره؟"
In:"متاهلم."
Sa:"خیلیم عالی. شیفت کاریتون ۷ صبح تا ۶ عصره. توانایی دارید یا عوض کنم؟"
In:"بله خیلیم خوبه."
وقتی داشتند از بین سلول ها رد میشدند، یکی از بیمار ها سوت کشید:"به به چه خانوم خوشگلی، عروس ننم میشی؟"
و پشت دامن اینو را کمی کشید، او هم که پاشنه بلند پوشیده بود کمی لق خورد و صاف افتاد روی ساسکه. کجا؟ جلوی سلول ناروتو.
ناروتو که داشت با سطل اشغال ور میرفت ماحرا را ندید، فقط وقتی سرش را چرخاند دید اینو روی ساسکه است. به طرز به شدت غلط اندازی. فکش باز ماند:"ببخشید؟! خیلی ببخشیییددددد؟"
کوراما هم که به مود ناروتو بستگی داشت شروع کرد:"اوووو، چه صحنه ی جالبی. خیانت! تازه یه خوشگلشم جای تو اورده ناروتو. مالیدی عمو، برو ساسکه رو بزن."
ناروتو با عصبانیت میله ها را گرفت:"ساسکه ی صگ!"
ساسکه سریع بلند شد و اینو را زد کنار:"نه نه نه اصلا اونجوری که فکر میکنی نیست."
ناروتو از همان پشت میله ها یقه ی ساسکه را گرفت و کشید جلو، او را هم چسباند به میله ها:"پدرسگ خیانتکار، بیشور مادرزاد."
Sa:"بابا ناروتو یه دیقه گوش کن، اون اصن شوهر داره."
اینو تند تند سر تکان داد:"اره اره من اصن کی باشم نگاه دکتر کنم."
N:"همه ی ادمای کثافت همینو میگن. قهرممممم."
چشم های ساسکه گشاد شد:"ها؟!"
N:"گفتم قهرم. برو هر وقت دلیل قانع کننده اوردی بیا آشغال اقا."
و ساسکه بدبخت شد.
●
Sa:"سگ تو این زندگی کنن. الان من چجوری از دلش درارم با رامن خر نشد."
اوبیتو پوزخند زد:"اوه اوه اوضاعت خیطه عمویی. از دل پسرا چجوری در میارن؟"
Sa:"دخترا رو میدونم ولی پسرا نه."
اوبیتو تکیه داد به صندلی اش:"خب، بر اساس تجربه ای که دارم باید اول وایسی یکم اتیشش بخوابه بعد بری از دلش دراری. یادمه وقتی کاکاشی یبار میخواست جرم بده اینکارو کردم بعد بردمش دَدَر اشتی کرد."
ساسکه ابرو بالا انداخت:"ینی میگی ببرمش ددر؟"
اوبیتو مثل منشی هایی که مانیکور میکنند ناخن هایش را چک کرد:"اره، رستورانی جایی. شاید بعدشم کارت به جاهای خوب کشید."
Sa:"خیلی هولی، ولی نکته خوبی بود."
●
اینجوری شد که ساسکه برگشت خانه تا تیپ بزند و خوب خوشگل موشگل کند تا ناروتو را ببرد بیرون. خوب خوشتیپ کرد و موهایش را شانه زد.
ایتاچی سر در اتاقش ظاهر شد:"کجا به سلامتی؟"
ساسکه یک نفس عمیق کشد:"میخوام برم سر قرار از دل ناروتو درارم."
I:"باز گند زدی؟"
Sa:"سو تفاهم بود دارم میرم برطرف کنم. چطور شدم؟"
ایتاچی لایک نشان داد:"جنتلمن."
ساسکه برای ناروتو هم یک دست لباس برداشت، چون با لباس بیمارستان نمیتوانست برود بیرون. و....
N:"من با توی کثثثثثافت هیچ جا نمیام."
Sa:"بابا ناروتو بیا میخوایم بریم یجای خفن."
N:"خیانتکار صگگگگ."
Sa:"خو همینو میخوام توضیح بدم."
N:"کثافت کاری توضیح نداره، از جلو چشام خفه شو."
ساسکه اه کشید، بعد یک بوس گذاشت روی سر ناروتو:"حالا میای؟"
ناروتو نرم تر شد ولی:"نچ، خر نمیشم."
ساسکه پیشانی ناروتو را بوسید:"الان چی؟"
N:"بهتره ارزششو داشته باشه وگرنه لا گچ دیوار خاکت میکنم. گرفتی؟ خاککککت میکنم."
- ۲.۵k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط