سلام بی نشان ....

سلام بی نشان ....

امروز که وقتی شنیدم و دیدم بغضی سنگین تمام وجودم را فراگرفت ...بغضی همچون آتشفشانی که نیاز به جرقه ای برای شعله ور شدن داشت ....
سلام بی نشان .... دقایق و لحظات بسیاری فقط فکر کردم ...تامل کردم و سکوت کردم ....ناگهان یاد غواصان دست بسته و غیور افتادم و نا خود آگاه با خود گفتم خوشا به سعادت شما غواصان در آتش که دست بسته بودید و اربابتان را صدا زدید و ایستاده رفتید .....
این شب ها شب سختی است برای ایران ....شب سختی برای دخترکی که دیشب صورت ماهت را بوسید و لبخندی بر لبانت نشست و گفتی زود بر میگردم...و انتظار چقدر سخت است برای مادری چشم انتظار .....و چقدر سخت برای همسری مهربان که ذره ذره سوخت و آب شد و دعا کرد تا همسرش در آتش نسوزد ....
بی نشان ....تو آسمونی شدی بدون حقوق نجومی .....تو یک اقازاده ای نه از نسل آقازاده های امروز ...
تو سوختی که اموال مردمت نسوزد و آن اقا زاده مردمش را سوراند تا در سرمای زمستان گرم شود ....
ای بی نشان ...تو رفتی و ما ماندیم ....ما در ماندگانی که هر از چند با دلاوریهای همچون شمایی از خواب غفلت بیدار میشویم و بعد از مدتی به خواب دیگری فرو میرویم ...

آتشنشان بی نشان .....ما مردم ایران به وجود دلاور مردانی چون شما افتخار میکنیم و فداکاری شما قطعا در تاریخ این مرز و بوم ثبت خواهد شد ....

بی نشانان .....
دیدگاه ها (۳)

★彡   Part 62 彡★ پیدا کردن تاکسی این موقع صبح کار سختی بود، ا...

شاهکاری به نام دروغ

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

وقتی دنس میری

پروانه جان

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

📖 آکادمی آستریاپارت پنجم | «دختری که خواب‌ها را می‌دید»بعد ا...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط