🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९𝅄 ୭ৎ🖤⃟𓉸ꨩ  ᷒ ‌ ᮫۫ ⃝𐇲 🫐ꪳꪷꪲ͜͜˖۪𓂃݊: ⃝?𓍯 ⃘࣪𝇈

‌. ‌๋𓂃࣪  ִֶָ  ๋𓂃 ࣪ ִֶָ✨👑 بی تقصیر ִֶָ  ࣪𓂃๋  ִֶָ  ࣪𓂃 ‌๋.
☆⋆。𖦹°‧پارت ۱۱⋆. ୨୧˚⋆
○●صبح●○
ناروتو صبح از همکار هاش زود تر بیدار شد تا لو نره، لباس رو توی رخت خوابش قایم کرد و رفت که لباس هارو بشوره.


از اون طرف که ساسکه متوجه شد یکی از لباس هلش کم شده فکر کرد که ممکنه یکی از خدمتکارها برای پول یکی از لباس هاش رو برداشته و داده به یکی از بد خواه هاش برای طلسمی چیزی.
و سریع یکی از زیر دست های وفادارش رو اخضار کرد.

💙: ببین یکی از لباس های من گمشده، از همه ی خدمتکارهای بخش رخ شویی جز پسری به اسم ناروتو بازجویی کن جوری که کسی نفهمه و بهشون صدمه ای وارد نشه و فقط تهدیدشون کن
🍃: چشم ولی چرا جز ناروتو؟
💙: من به ناروتو اعتماد دارم حالا برو
🍃: چشم
(🍃همون شیکامارو خودمونه)
. •°•.◇☆◇.•°•.
شیکامارو کم کم همه ی همکار های ناروتو رو برد. ناروتو ذره ای اهمیت نداد ولی خب مجبور شد تمام کارهارو خودش بکنه.

شیکامارو تونست تا ظهر کل قضیه رو بفهمه و تصمیم گرفت که قبل از اینکه با ناروتو کاری بکنه بره پیش ساسکه و به اون اطلاع بده.

ساسکه داشت به کارهایی که ریخته بود سرش کی رسید که با صدای در دست برداشت.
🍃: ساسکه_سان میتونم بیام داخل
💙: آره بیا
شیکامارو وارد شد و تعظیم کوتاهی کرد
🍃: ساسکه _سان معلوم شد که دیروز نوبت همون ناروتو بود که لباس هاتون رو بشوره
💙: ع... عااا راستش اون لباسم رو پیدا کردم بین همین لباس ها بود ندیده بودمش
🍃: که اینطور.... با اجازه من مرخص میشم
💙: شیکامارو لطفا به ناروتو بگو که کارش دارم
🍃: چشم
ساسکه توی دلش عروسی بود، از اینکه تونست ناروتو رو شاید کمی به همجنس گرایی نزدیک کنه خیلی خوشحال شده و به خودش مه تونست به هدفش برسه افتخار کرد.


مدتی گذشت...
همه ی همکارهای ناروتو برگشتن و هر کدوم به کاره خودش رسید. وقتی می خواستن غذا بخورن شیکامارو اومد سراغ ناروتو
🍃: ناروتو ساسکه_سان کارت داره
🦊: عه جدی😃الان میام
ناروتو که از روز قبل ساسکه رو ندیده بود خیلی ذوق کرد و با تمام انرژی رفت سمت اتاق ساسکه.

ساسکه همه رو از اتاقش بیرون کرد و به ناروتو گفت که بیاد داخل

🦊: خب ساسکه چه خبر نباید کل روز ازم خبری بگیری؟
💙: خبره خاصی نیست ولی ناروتو تو خبری نداری؟ 😏
🦊: چه خبری مثلا؟
💙: چیزی نیست که بخوای به من بگی؟ 😏
🦊: چرا چیزی باید داشته باشم که بهت بگم؟
💙: چیزی از من دزدیده شده تو ازش خبر نداری؟ 😏
🦊: ع.. عه م.. م.. من چرا باید خبر دلشته باشم؟ 😰
💙: خب اعتراف کن که لباسم دست توعه😏
🦊: قضیه لباس چیه؟ 😰
💙: من می خوام اینو از تو بشنوم ناروتو😏تو چرا لباس منو می خواستی؟ 😏
ناروتو خیلی آروم زمزمهکرد جوری که به زور می شد شنید.
🦊: رایحش.....
💙: چی شد؟ چه زود اعتراف کردی 😳
🦊: راستش بوی تو رو میدا تو هم که اون روز بهم سر نزده بودی😞
💙: که اینطور....
🦊: میگم..... میشه نگهش دارم؟
💙: نه
🦊: چرا؟ 😞
💙: اگه لباس منو نگه داری یروز همکارهات متوجه میشن و تو هم بدبخت میشی، به جای یه تیکا پارچه از لباسم رو بهت میدم☺️
🦊: وایییی ممنون😃
💙: خب من به بهونه چک کردن بخش ها به خوابگاهت میرم لباس من کجاست؟
🦊: راسش... توی پتوم
💙: خیلی خب باشه حالا برو سر کارت
🦊: باییی


ناروتو باز هم روزش رو با لباس شستن گذروند، شب که شد رفت بخوابه که یهو یکی دستش رو گرفت کشید.

♬: ناروتو بانو هیناتا کارت داره
🦊: آقا من خوابم میاد چرا باید کارم داشته باشه😞
♬: تو بیا خودت میفهمی

وقتی که رسیدن به اتاق هیناتا، هانا ناروتو رو هل داد تو اتاق و زود در رو بست.
💜: سلام ناروتو☺️
🦊: چیکارم دارین؟
💜: می خواستم با هم یه بازی بکنیم
🦊: من نمی خوام😑
💜: شطرنج
🦊: بلد نیستم😑
💜: خب چه بازی بلدی؟
🦊: پاستور بازی 😃
💜: خب باشه.... ولی این بازی که می کنیم قانون داره
🦊: چه قانونی؟
💜: هرکی که باخت باید یکی از درخواست های اون یکی رو انجام بده.
🦊: باشه قبوله
💜: خب بازی؟
🦊: حکم

***

بفرمایین پارت جدید💕
اگه می خواین مثل دیروز چهارتا پارت رو با هم بدم باید امرور رو با همین سر کنید تا بتونم چهارتا پارت بنویسم بعد باهم بدم🌸✨
دیدگاه ها (۱۳)

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

و معرفی می کنم..... کراش انیمیشنی بنده🌚💕✨

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

🍊💛سناریو ساسونارو💙🫐꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚ ✰🂽𝇁𐙚𓆩𓆪१९...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط